«بر زوج بتول و دُخت احمد صلوات» و صدای جمعیت، که صلوات می فرستادند. ودوباره مرد. «در کربُ بلا به شمر کافر لعنت» مردوم: _بی شمار _«در طوس غریب القربا را صلوات» مردم : با صدای بلند، اللهم‌- صل علی محمد وال محمد ومرتبا ذکر وصدای صلوات گوش مجاورین را نوازش، وصدای حرکت و وِردِ. ورود آنها را تحت الشعاع قرار می داد. مسئول کفشداری همه حرکات واردین را زیر نظر داشت که از دور متوجه مرد ژنده پوشی شد. که در یک دست یک جفت کفش کهنه بزرگ و زُمخت مردانه، و در دست دیگر یک پرچم سبز که معلوم بود. کیلو مترها با پای پیاده از چندین روز قبل تا کنون خود را به حرم آقا رسونده وارد کفشداری شد. پیرمرد خود را کمکم به جلو کفشداری کشاند. و کفش‌ها را روی پیشخان گذاشت. حاجی علی مسئول کفشداری به همکاران: وبا لهجه قشنگ مشدی گفت: صبر کن حاج حسن، کفشهای این مرد رِ خودوم می گیرُم، حاج حسن که اصلا متوجه مو ضوع نشده بود. با تعجب گفت: برا چی حاجی آدم خاصی مگه اومد داخل!! _حاج علی بله خیلی یوم بیشتر. خودش جلو آمدوکفشهای پیر مرد را گرفت. وزیر نگاه معنی دار دو همکارش کفش‌های پیر مرد ژنده پوش را در قفسه مخصوص، کفشهای مسئولین رده بالای مملکت که به زیارت آقا می آیند گذاشت و یک پلا ک مخصوص به او داد که روی آن فقط یک شماره حک شده بود. 8 (میهمان ویژه) جان به قربان تو شاها که حج فقرایی. @shahrzade_dastan