عشق از دست خلایق زهر تلخی خورده بود در میان کوچه ها بعد از تو دیدم مرده بود کوچه های شهر را وحشت گرفته در بغل ماه از تابیدنش بر شهر ما افسرده بود انتظار منتظرها زیر شهوت ها خمید جمعه ها از ندبه های بیکسی آزرده بود کلبه ی احزان ندارد شهر ما یوسف نیا دوریت کی عاشقی را پیر کنعان کرده بود جام زهری که تو نوشیدی درون غربتت شاه مظلومان میان کـربلا کی خورده بود : صبح جمعه سٺ بیا حاݪ مرا بهتر ڪن فکــر دلـواپسی قلب منه مـضطـر ڪن امـروز اگـر مقصد تو کـرب و بلاست نزد ارباب دعـایـی به منه كن صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... آدینتون معطر بنام