هدایت شده از  شراب و ابریشم...
یک باره خندق می‌لرزد... صدای نعره‌ای میان چاههای حفر شده می‌پیچد... مردی که برابر با هزار مرد جنگی است* خندق را چون چاله‌ای پشت سر گذاشته و جلوی صفوف مسلمین مبارز می‌طلبد و چون کسی جرأت هماورد شدن ندارد صدای قهقه‌ی مستانه‌اش به استهزاء بلند شده. عمرو، مبارز می‌طلبد و پیامبر نگاه در چهره‌های پر از ترس اصحاب... برای وی در پی حریف است: _ چه کسی حاضر است پشت عمرو را به خاک بزند؟! سوال چندین مرتبه تکرار می‌شود و هر بار در میان نگاه‌های دوخته شده به زمینِ اصحاب فقط یک صدای آشنا داوطلب می‌شود. _*من*، یا رسول الله... صدا غریبه نیست... این *من* گفتن به گوش تمام لشکر آشناست... این صدا همیشه هنگام نبرد شجاعانه گفته است *من* پیامبر چقدر این *من* را دوست دارد ... سوالش را باز و باز تکرار می‌کند تا مَنَش باز و باز بگوید من، من، من... پیامبر چقدر این من را دوست دارد... پیامبر مَنَش را، خودش را، علی‌اش را می‌فرستد میانه میدان... من ِ پیامبر می‌رود تا رجز بخواند و حریف را به خاک بزند. عمرو، علی را برانداز می‌کند و نیشخند می‌زند: برو جوان برو، دلم نمی‌خواهد جوانی چون تو را بکشم برو بگو کسی هم‌شأن من بیاید... من ِ پیامبر اما رجز می‌خواند و عمرو را به مبارزه می‌طلبد. عمرو مغرورانه جلو می‌آید: دلم برایت می‌سوزد اما انگار خودت دلت می‌خواهد به دست من کشته شوی باشد جوان بیا تا بجنگیم... عمرو نعره می‌زند و بر علی حمله می‌برد... میان دو سپاه ولوله‌ای می‌شود... ترس و اضطراب و دلهره و نعره و فریاد... گرد و خاک به پا می‌شود و میدان از دید پنهان می‌شود فقط صدای نعره‌ی عمرو و طنین تکبیر علی، گاه به گوش می‌رسد و گاه برق شمشیری چشم‌ها را خیره می‌کند... ناگاه صدای مهیبِ افتادن ِ پیل‌تنی هلهله‌ها را خاموش می‌کند... گرد و خاک‌ها فرو می‌نشیند... دو سپاه خیره در میدان انگشت حیرت به دهان گرفته‌اند... هزار مرد ِ کفار بر زمین افتاد... علی افسانه‌ی عمرو را خاتمه داد... جوانی که عمرو به قامتش پوزخند می‌زد با یک ضربت ذوالفقار هزار مرد جنگی ِ کفار را بر زمین ‌افکند... علی جنگ احزاب را خاتمه بخشید... . . . پیامبر مَنَش را به آغوش می‌کشد... می‌بوید و می‌بوسد و از لبانش ترنم بهشت می‌گیرد... من ِ پیامبر باز هم آسمان را در خود خیره کرده است... باز هم خدایی خدا را به رخ عرش کشیده است... علی ِ پیامبر ... علی ِ خدا... خدا و پیغمبرش فخر می‌کنند به داشتن علی... جبرئیل هم آمده است به پابوس علی... خبرهایی هم انگار آورده است... لضَربة علی یومَ الخندق اَفضلُ من عبادة الثقلین...  همین برای فضیلت علی کافی است... ✍ملیحه سادات مهدوی نوشت: ابن ابی الحدید، عالم اهل سنت، می‌نویسد: و اما حمله‌ی علی در جنگ خندق به عمرو بن عبدود بزرگ‌تر از آن است که آن را عظیم بنامیم...  در احقاق الحق ج 8 ص378 در وصف عمرو می‌نویسد از مشاهیر و دلاوران عرب بود و او را با هزار مرد جنگی برابر می‌دانستند. ۲نوشت: امروز واقعا عیده، عیدِ عمرو افکنیِ امیرالمؤمنین در تقویم این روز بعنوان روز فرهنگ پهلوانی ثبت شده، این روز رو به هر کس که وجودش به اخلاق و مرامِ پهلوانی آراسته‌اس، تبریک میگم. 🌱 https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a