اسم من نداست یه دختر شاد و شیطون سیاوش یه پسر شاد و‌جذاب بود که تقریبا بیشتر دخترای دانشگاه توی کفش بودند اما دوستی منو به خاطر وضع مالیم زودتر قبول کرد….. تمام عقده ها و کمبودهای محبتی رو سعی میکردم از سیاوش بگیرم و جبران کنم تا شاید توی قلبم ذره ایی از عشق اردلان رو‌کم کنم….. همپا شدن با سیاوش باعث شد تیپ و قیافه ام کاملا عوض بشه و مثل سیاوش تیپ خفن بزنم و تا ۱۱-۱۲ شب توی مهمونیها باشم….. وضع مالی سیاوش خوب نبود اما سر زبون دار و خفن بود و باهاش بهم خیلی خوش میگذشت……….. از دوستی منو سیاوش ۴ماه گذشته بود که روز عقد کنان اردلان و ستایش رسید…..تمام ‌خوشیهای این چند ماه به یکباره از دماغ اومد….واقعا داشتم دیوونه میشدم…… برای فرار از این فشار و ناراحتی به سیاوش گفتم:نمیخواهی تکلیف رابطمونو مشخص کنی؟؟؟؟؟ من با این تصمیم انگار میخواستم با ستایش رقابت کنم….انگار تنها راه نجاتمو توی ازدواج میدیدم………. سیاوش گفت:آخه من یه دانشجوم و هیچی از خودم ندارم ،حتی اگه تو برای خودت یه ماشین داری من اونو هم ندارم…..بهتر نیست درسم تموم شه و بعد از اینکه شروع به کار کردم بیام خواستگاری،،،؟؟؟؟بنظرت الان خانواده ات قبول میکنند؟؟؟ ادامه در پارت بعدی 👇 ‎‎‌‌‎‎@shayad_etefagh ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈