چون تو جان منی ای جان چه کنم جان و جهان را چو منم زنده به عشقت چه کشم منت جان را چو رسد از تو جراحت بود آن منت و راحت بدو صد لابه از آن رو طلبم زخم سنان را چو حدیث تو نگویم صفت عشق نجویم چو ره عشق بپویم چه کنم پای دوان را چو ز عشق تو خرابم به جناب تو شتابم چو نشان تو نیابم بهلم نام و نشان را چو شدم سوی تو بینا کنم از خویش تبرا چو شدم غرقه دریا چه کنم قعر و کران را هله ای عاشق صادق بگسل بند علایق چو نهی روی به خالق منگر خلق جهان را دل ز اندیشه جدا جو گذر از خویش و خدا جو تو در اقلیم فنا جو همگی امن و امان را دلت از فیض نهانی نشود لوح معانی چو حسین ار نگذاری روش نطق زبان را 📜 @sheraneh_eitaa