ای مرغ بخوان نغمهی خوش صبح دگر شد
تاریکی شب بار دگر رفت و به سر شد
خورشید رسید از پس کوه شفق و باز
با نور رخش صورت هر ذره چو زر شد
تابید به هر غنچهی در حال شکفتن
یک دشت پر از عطر خوش غنچه ثمر شد
لرزید روی برگ گلی شبنم شفاف
هرم تن خورشید در آن ریخت شرر شد
صحرای پر از سبزه که محتاج به نور است
از مهر فروزندهی او تازه و تر شد
آن دانه که در خاک نشاندهست کشاورز
با پاشش گرما به تنش زیر و زبر شد
از خاک سر آورد و نگاهش به جهان خورد
انگار که از بند دل خاک به در شد
بسیار مَثل میشود از شمس بگویم
وقتم ولی انگار در این برهه سپر شد
ممنونم از اینکه دو سه خط شعر مرا هم
خواندید و در آن وقت شما پوچ و هدر شد☺️
#بداهه
👤
#یاصاحبصبر
@sherenur