ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است این تاول است در کف پا یا جواهر است راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است دلـهای شست و شو شده و پاک بی‌شمار چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش در این مسیر سفره‌ی افطار حاضر است وقتی که در نگاه تو مقصد حـرم شود پاگیر جاده می‌شود آن دل که عابر است با آب و تاب سینه‌زنان گرم قل‌قل است کتری آب جوش که در اصل شاعر است فنجان لب طلا پر و خالی که می‌شود هر بار گفته‌ام نکند چـای آخـر است نــوكـــر نـوشـــت: دل من لک زده تا کنج گریه کنم دو قدم شعر بخوانم، دو قدم گریه کنم بروم سمت ضریحی که قرارم آنجاست برسم پیش نگارم، برسم کنم 😭 صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن 🔵اطلاع‌رسانی‌مراسم‌شهداکشور🔵 @shohada_keshvar