اى قاسم! سرت بالاى نيزه است، از آنجا مى توانى همه چيز را ببينى، ببين كه مادرت را اسير كرده اند... ببين كه عمه ات زينب را با تازيانه مى زنند، هنوز لب هاى تو تشنه است... اى قاسم! تو امروز در اين صحرا در خون خود غلطيدى، امّا تو براى هميشه تاريخ زنده اى. فرياد تو از گلوى تاريخ به گوش همه آزادگان مى رسد، تو آزادگان را با فرياد خود بيدار مى كنى، تو صاحب يك مكتب فكرى هستى، تو مرگ را زيبا مى بينى و آن را شيرين تر از عسل مى يابى. اين مكتب، هميشگى است، تو شاگردان زيادى خواهى داشت كه در اين دانشگاه تو، درس خواهند خواند و همانند تو راه آزادى و شرافت را خواهند پيمود. روح تو در كالبد زمان جارى است، فرياد تو هنوز به گوش مى رسد، تو زنده اى و همه شيعيان را با سخن خويش به سوى بيدارى و شرافت دعوت مى كنى... تو با لب تشنه شهيد شدى، امّا نشان دادى كه مى توان از همه دنيا بزرگ تر شد و مرگ را زيبا ديد و آن را به زيبايى تفسير كرد. تو تشنه اى هستى كه همه انسان ها را از آبِ معرفت سيراب مى كنى. تو تشنه اى امّا سخن تو، چشمه اى جوشان است كه ابديّت را سيراب مى كند... 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 (ع) eitaa.com/joinchat/4178706454Ca0d3f56e59 🏴🏴🏴