💫یادی از امیرخلبان سرلشکر شهید عباس دوران 💫
🌷با عباس برای انجام مأموریتی به شیراز آمدیم. گفتم: عباس، تا شیراز آمدیم، اگر فرصت هست سری هم بریم شاهچراغ.
باهم رفتیم. من از درب ورودی وارد حرم شدم. یکلحظه احساس کردم کنارم خالی است و عباس نیست. سر چرخاندم. پشت درمانده بود. گویی کودکی که در برابر یک بزرگتر باادب و احترام میایستد، دستبهسینه، با سری خمشده اذن دخول میخواند.
صدایش زدم. عباس... عباس بیا...
آمد. گفت: کاکو عجله برای چه، بیاجازه که وارد نمیشوند!
وارد که شدیم، من به سمت ضریح رفتم. چشمم دنبال عباس بود. دیدم گوشهای ایستاد، زیارتنامهای در دست گرفت و ایستاده شروع به خواندن کرد. زیارت کردم. به سمتش رفتم. دیدم چشمانش غرق اشک است
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید