🌸ا﷽
🌹از کتاب خاتون و قوماندان - خاطرات همسر شهید علیرضا توسلی (ابوحامد) - فرمانده تیپ فاطمیون مجاهدین افغانستانی
هوای دمشق که به سرم خورد، چشمهایم را بستم. یک آن صدای زنگولههای کاروان اسرا را شنیدم. اولین باری بود که شام بلا را میدیدم و چیزی جز قافلهی اسیران کربلا به چشمم نمیآمد. ما داشتیم از پلهها(هواپیما) پایین میرفتیم، اما حس میکردم دارم روی خارهای بیابان قدم میگذارم. قدمهایم از کندههای زنجیر اسیران شام سنگین شده بود.
خودم را برای دیداری عاشقانه تَیار کرده بودم، اما اکنون حیران قافلهی شترها بودم که داشت به دروازههای شام میرسید...
خانوادهایی که در محلهی زینبیه ساکن بودند. علیرضا و فاطمیون را خوب میشناختند. همهشان دعاگوی رزمندهها بودند:« قبل از آمدن رزمندههای ایرانی و افغانستانی و لبنانی، هر روز صبح با خوف بیدار میشدیم. عنقریب بود که فغان از خانهای یا کوچهای بلند شود و سربریدهی کسی را جلوی خانوادهاش یا روی جدول کنار کوچهها ببینیم. هفتهای نیست که برای سلامتی رزمندگان و مجاهدین نذر و نیاز نکنیم.»
ص ۲۱۲ و ۶-۲۲۵
🔰پ.ن:اگر برخی فکر میکنند که زندگی سختی دارند، توصیه میشود این کتاب را بخوانند تا ببینند سختی کشیدن در کوره گداختهی دنیا و ساخته شدن برای سربازی مهدی موعود یعنی چی؟
💢کانال خبری
#شهدای_ایران
✅
@shohadayeiran57