جعفر، در عملیات “والفجر مقدماتی”، به عنوان فرمانده “گردان یاسر” از تیپ حبیب لشکر 27 محمد رسولالله(صلی علیه و آله) وارد عمل شد و حماسه آفرید و به خاطر ابراز رشادت و توان بالای نظامیخود، به عنوان فرمانده “تیپ حبیب بن مظاهر” برگزیده شد. در عملیات خیبر، به عنوان مسؤولیت فرمانده تیپ، حضوری تعیین کننده یافت و نیروهای تحت امرش را با کارآمدی و توانمندی هدایت کرد. محمدی، در عملیات “کربلای یک “و آزادسازی “مهران” ، به عنوان مسؤول محور، فعالانه شرکت کرد و همراه 2 تن از همرزمانش، جزو اولین نیروها، پیروزمندانه وارد شهر مهران شدند. و به پاکسازی شهر پرداختند.
یکی از همرزمانش میگوید: به اتفاق محمدی در مدخل شهر مهران بودیم که چند نفر از خبرنگاران غربی سر راهمان سبز شدند و خواستند با ما مصاحبه کنند. وقتی دیدند اسلحه دستمان نیست، یکی از آنها با تعجب گفت: “ما میخواهیم از شما فیلمبرداری کنیم و بگوییم که رزمندگان اسلام پیروزمندانه وارد شهر مهران شدهاند؛ اما شما که سلاح ندارید. پس اقلأ فری یک اسلحه دستتان بگیرید که گزارش ما واقعی جلوه کند”. محمدی گفت: “ما همین طور میجنگیم، میخواهی فیلم بگیر، میخواهی نگیر.
محمدی، پس از پایان عملیات “کربلای یک” به لشکر 10 سیدالشهدا(علیه السلام) منتقل شد و با پذیرش مسؤولیتهای مختلف و به عنوان فرماندهی لایق و کار آمد و با سعه صدر و شکیبایی انجام وظیفه میکند. او به هر جبهه که قدم میگذاشت، جنبش و تحرک خاصی در آن جا پدید میآورد و خواب راحت را از چشم نیروهای عراقی ربود. محمدی مدتی نیز در تیپ “فرات” – که در واقع تیپ دریایی لشکر 10 بود – فعالیت کرد. او در عملیات “والفجر هشت” و کربلای پنج نیز خوش درخشید.
او فردی مؤمن، اهل تقوا و پاکدامن بود. به کمتر حرف میزد و بیشتر عمل میکرد. چهرهای محبوب، موقر و با طمأنینه داشت. متواضع و فروتن بود. در امور شخصی و فعالیتهای جمعی، نظمپذیر و بانظباط بود. از عنوان و نام گریزان بود و از ریب و ریا و ریاستطلبی پرهیز کرد. از این رو، همه دوستش داشتند و او بر قلبها حکومت میکرد.
با قرآن انسی دیرینه داشت. نمازش را اول وقت و اغلب به جماعت میخواند. به ائمه اطهار(علیهم السلام)، به ویژه به امام حسین(علیه السلام) عشق و ارادت میورزید. عاشق امام خمینی(س) بود و از سر ارادت به معظمله مهر میورزید. سعی و تلاش میکرد که تمام کارهایش را برای رضای خدا انجام دهد؛ از این رو حتی خانواده او پیش از شهادتش، از مسؤولیتهایش خبر نداشتند. رسیدگی به مشکلات بستگان و دوستان، دریغ نمی کرد. در جبهه نیز همواره در صدد رفع مشکلات رزمندگان برمیآمد. برای سرکشی به خانواده شهدا و رفع مشکلات آنان، اهتمام میورزید.
او مبارزی شجاع و پر شهامت، جهادگری صادق، خدمتگزاری عاشق و در عین حال مظلوم بود. از دنیا وارسته و به حق وابسته بود. به زخارف دنیایی اعتنایی نداشت. شهادت در نزد او، شیرینتر از عسل بود.
به صله رحم سخت پایبند بود و هر وقت پشت جبهه میآمد، به همه بستگان و آشنایان سرکشی میکرد. او در برابر مشکلات، فردی صبور و پایدار بود و هرگز از سختیها هراسی به دل راه نمیداد.
شهید جعفر محمدی، پس از سالها کوشش و مجاهدت در جبههها گوناگون، در عملیات کربلای 8، فروردین ماه 1366، در شلمچه، هنگام گرفتن وضوی عشق، بر اثر اصابت گلوله بر سرش، به فوز عظمای شهادت نایل شد. او با فرقی شکافته و چهرهای خضاب شده از خون، به دیدار معبود شتافت.
@shohadayemalayer