شهدای ملایر
مادر شهیدان #مظفر @shohadayemalayer
بیا یکدم درِ کاشانه خویش رضا جانم بیا بنگر به حالم که از جور زمان بشکسته بالم مرا یک غم چنان مشکل فتاده که آن غم تا قیامت برقراره یتیمان شما گیرن بهانه که بابای عزیزم کی میایه جواب گویم که بابای عزیزت بیاید نزد ما همراه حجت الا ای حجت حق کی می‌آیی دل منتظران را شاد نمایی به هشت سال جبهه‌ها خدمت نمودم جمال روی پاکت را ندیدم از این سنگر به آن سنگر دویدم ولی روی قشنگت را ندیدم هزاران تن شهید کفن نمودم به امید شهادت سر نمودم نمی‌خواستم که در بستر بمیرم دلم می‌خواست در سنگر بمیرم ولی این آرزویم مانده بر دل همه رفتند و پایم مانده در گل خداوندا به حق ذات باری به اسم اعظم آیات جاری بده توفیق من راه شهیدان شهیدم کن خدا در راه ایمان *حاجی می‌گفت این شعرها سرگذشت بچه‌هاست حاج آقا هر وقت شروع به خواندن می‌کرد، همه می‌نشستیم و گوش می‌دادیم. می‌گفت این شعر، سرگذشت بچه‌ها است. این‌همه این در و آن در زدم، آخرش توفیق شهادت پیدا نکردم! می‌گفتیم از شما سن و سالی گذشته، باید سایه سرِ ما باشی. ناراحت، می‌گفت این همه به جبهه رفتیم و شهادت نصیبمان نشد. دوست دارم این حرف‌ها را همه بدانند. جان، عمر و مال این خانواده تا الآن در اختیار اسلام بوده، انشاء‌الله بعد از این هم خدا عاقبتمان را بخیر کند. *حرف آخر فقط یک کلام مانده که می‌خواهم بگویم؛ آن‌هم اینکه اگر دعایم کردید، فقط بگویید حاج خانم عاقبت بخیر بمیرد. زیر دست هیچ‌کس هم نیفتد. پسرهایم فوق‌العاده نترس و شجاع بودند. خوشحالم که چنین شیرمردانی برای جامعه اسلامی تربیت کرده‌ام. گفت‌وگو از مریم اختری @shohadayemalayer