✨اللهم الزقنی شفاعت الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلو مهجم دون الحسین علیه السلام🙏🏻 سرمو از سجده برداشتم؛ اشکامو پاک کردم. تسبیحمو برداشتم و شروع کردم به تسبیحات حضرت زهرا گفتن ... 💚 تو همون حین یاد چهره ی ملکوتی برادر حسام افتادم. با یاداوری اسمش یه لبخند رو لبام نشست هنوز برادر خطابش می کردم . یاد اون روزا بخیر ...😔 صدای مداحیش تو گوشم زنگ زد همه‌ی گفت و گو هایی که باهاش داشتم مثل فیلم از جلوی چشام گذشت، سعی کردم دیگه دربارش فکر نکنم ، ناگاه یاد زیارت عاشورا خوندنش افتادم😭 برادر حسام منو با عشقش ب خدا نزدیک تر کرد؛ هنوزم به یادش زیارت عاشورا میخونم و به عشقش تو گرگ و میش صبح موقع درد و دل با آقا ، تو زیارت آل یاسین ب یادشم . هنوزم منتظرم ک یه روز با همون صلابت همیشگیش جلوی چشمام ظاهر شه . ولی نمیشه...😓 دو ماهه که از خونه بیرون نمیرم، فقط جاهای ضروری و مزار شهدا، خدا رو شکر نذاشتم کسی تو این مدت از حالم با خبرشه . نقش بازی میکنم،نقاب خنده به چهره میزنم و با قلبی پر از درد دلتنگی هامو گوشه ی قلبم دفن میکنم . 😥 تا خدا هست به خلقش چ نیاز میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم ... هنوزم وقتی بی اختیار به یادش می افتم سعی میکنم حواسمو ازش پرت کنم . نمی دونم دارم چیو از خودم پنهان می کنم. دارم چیو انکار میکنم ؟؟ سرم درد میکنه ... چقدر حرف زدم چقدر تو ذهنم حرف زدم . خدایا تو داده هات نعمته نداده هات حکمته ... هر چی خودت صلاح بدونی . اگه تو راضی هستی جوابمو بده راضیم به رضای تو... الهی آمینی گفتم و دستامو ب صورتم کشیدم .🙏🏻 جانمازو چادر نمازمو جمع کردم آروم از پله های خونمون اومدم پایین روی تاب نشستم سرمو به زنجیرش تکیه دادمو چشامو بستم . هوای این خونه حس خفگی بهم میداد... اخه اینجا با این همه قشنگیش جایی نبود ک معشوقه ی من توش نفس می کشید ... اینجا جایی نبود ک مزین به قدماش با اون پوتینای قشنگش باشه... اینجا متعلق ب من نیست از جام بلند شدم ... مختصر حاضر شدمو از خونمون زدم بیرون . تو پیاده رو ک راه می رفتم همه چی حالمو بهم میزد ... همه با یه نگاه بیگانه بهم چشم دوخته بودن .چادری بودن میون اونهمه بدحجاب جهاد بود، با غرور چادر مشکیمو بیشتر ب خودم چسبوندمو ب راهم ادامه دادم .😌 کنار خیابون تاکسی گرفتم و یه راست رفتم بهشت زهرا ‌.شب جمعه بود و موقع تاریک شدن هوا پام ک به قطعه شهدای گمنام رسید ضربان قلبم منظم و یکنواخت شد . @shohda_shadat