✅جریان ام داوود
فاطمه ،مادر داوود پسرزاده امام حسن مجتبی « علیه السلام »و مادر رضاعی امام صادق « علیه السلام » روایت کرده است : منصورداونیقی ،
لشکری به مدینه فرستاد ، و با محمدبن عبدالله بن حسن مثنی جنگید ،او را و برادر او ابراهیم را کشت ،عبدالله محض پدر محمد و ابراهیم
را با تعدادی از سادات حسنی دستگیر و اسیر کردند ،و به بند و دزنجیر کشیده بودند ، و فرزند من داوود هم در میان آنها بود ،که او را
از مدینه به بغداد منتقل نمودند ،و به سیاه چال زندان انداختندحادثه دستگیری و زندان بودن فرزندم ،که از او اطلاعی نداشتم ،و گاهی خبر
مرگ او را به من می دادند ، برایم بسیار تلخ و درد ناک بود و روزگارم با اشک و آه و گریه می گذشت ، و حتی برای رفع مشکل خود و
اندوه جانکاهی که با آن دست به گریبان بودم،از اشخاص صالح و مومن در خواست می کردم،برای رفع ناراحتیم دعا کنند.اما از دعای آنان
هم نتیجه ای نگرفتم ،در حالی که از فرزند اسیر و زندانیم ،هرروز خبر تلخ و درد ناکی دریافت می کردم . به هر حال روزگار من با سختی و
تلخی دردناکی دست به گریبان بود و شب و روزی نداشتم ،وبرای دیدار فرزندم ،دنبال هر راه چاره ای می گشتم ، یک روز با خبر شدم امام
صادق « علیه السلام » که با فرزندم داوود از من شیر خورده بود ،بیمار شده است، به دیدن او شتافتم،از آن حضرت عیادت کردم ،هنگامی که
می خواستم از حضورش مرخص شوم ، فرمود : از داوود،خبر تازه ای نداری؟با شنیدن نام داوود داغ من تازه شد ،اشکم سرازیر گردیده ،و با
آه درد آلودی گفتم : مولای من ! فدایت شوم مدت زیادی است از او خبری ندارم ،فرزندم در عراق زندان است ومن از دوری او و سرنوشت
نامعلوم او سخت در عذاب و ناراحتی گرفتارم ،از شما که برادر رضاعی او هستید ،تقاضا می کنم برای نجات و آزادی او دعا کنید.آری ،امام
صادق « علیه السلام » با مشاهده وضع نگران کننده من ، فرمود : چرا تا کنون از دعای استفتاح غفلت کرده ای؟مگر نمی دانی که به وسیله این
دعا ،درهای آسمان گشوده می شود ؟ و فرشتگان الهی دعا کننده را مژده اجابت می دهند ،هیچ حاجتمند و درد مند و دعا کننده ای مایوس
نمی شود ،و خداوند هم پاداش این دعا را بهشت قرار داده است ؟ آری با شنیدن چنین مژده ای ، که با خواندن آن دعا دریافت داشتم ، از
حضرت سوال کردم : ای مولای من ! و ای فرزند خاندان پاک و معصوم ! آن دعا چیست ؟و آداب آن چگونه است؟ امام صادق« علیه السلام »
فرمود : ای مادر داوود ماه محترم رجب نزدیک است و در این ماه مبارک دعا مستجاب می گردد ،همین که ماه رجب رسید ، سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را ،که ایام بیض و شبانه روز نورانی نام دارد ،روزه بگیر ،نزدیک ظهر پانزدهم غسل کن ،هشت رکعت نماز با رکوع و سجود دقیق و حساب شده انجام بده .آن گاه حضرت دستور کامل اعمال و آداب دعای مخصوص را را به او تعلیم داد .ام داوود می گوید : من دستور آن حضرت را درباره آن دعا و اعمال به طور دقیق یادداشت کردم ،و محضر او را ترک گفتم ، تا این که ماه رجب فرا رسید ،و دستور های امام را برطبق آن چه فرموده بود ،د رهمان روز ها عملی کردم ،شب شانزدهم از نیمه گذشته بود ،پیغمبر « صل الله علیه و آله » و جمعی از فرشتگان و پیامبران و صالحانی را که برای آنها دعا و رحمت فرستاده بودم ، در خواب دیدم ،رسول خدا « صل الله علیه و آله » به من فرمود : ای ام داوود این جماعتی را که مشاهده می کنی ،شفیعان تو هستند .برای تو دعا کرده اند و مژده می دهند که ،حاجت تو برآورده شده است ،خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار داده ،محفوظ می دارد ، فرزند تو را هم حفظ می کند ،و او را سالم به آغوش تو برمی گرداند.آری ، خواب خوش و لذت بخشی دیده بودم ،پیامبر و اولیای الهی را در خواب ملاقات کرده بودم ، آنان به من وعده آزادی فرزندم را دادند ،همین که سیاهی شب از پهنه زمین دامن جمع کرد ،و طلوع خورشید به چهره هستی نور طلائی پاشید ،به خاطر وعده پیامبر و نور امیدی که در دل غم زده ام روشن گردیده بود ، حال و حیات تازه ای یافته بودم ، ساعت ها پس ازدیگری برروزگارم می گذشت و همچنان نور امید روزگارم را گرمتر می کرد ،و از فاصله زمانی که پیغمبر به من مژده آمدن فرزندم را داده بود ، به اندازه ای که یک سوار تیز رو بتواند از عراق به مدینه آید ،گذشته بود که ناگاه در خانه باز شد ،و فرزندم به من وارد گردید .