صبحانه ای با شهدا
📌شهیدی که دو روز قبل از عملیات والفجر ۸ وعده شهادتش را به خانواده اش داد. 3⃣🔹️ پدر شهید می گوید: برای ابراهیم دختری را نامزد کرده بودیم و با ابراهیم هم درباره‌اش صحبت کرده‌ بودیم. ◇ ابراهیم ۲۰بهمن ۶۴ به همسایه ما زنگ زد تا با ما احوال‌پرسی کند و من به او گفتم برای مراسم نامزدی بیاید. ◇اما او پشت تلفن به من گفت: "ما اینجا یک مراسم عروسی داریم دعا کنید ما را بپذیرند، اگر پذیرفته شدیم که هیچ، اما اگر نپذیرفتند من برمی‌گردم" ◇ من هم در جواب او گفتم : "به یک شرط دعا می‌کنم که توی این عروس پذیرفته شوی که ما را هم آنجا بپذیرند". ◇ بعداً‌ متوجه شدم منظورش شهید شدن است و این تماس درست دو روز قبل از عملیات والفجر۸ اتفاق افتاد. ◇ پدر شهید اصفهانی بیان داشت: شب ۲۱ بهمن۶۴ وقتی به مسجد حضرت اباالفضل (ع) در مهرآباد جنوبی رفتم دیدم که خادم و امام جماعت مسجد از آوردن شهید خبر می‌دهند. ◇ ده دقیقه بعد از آمدنم به خانه پیغام دادند که به مسجد بروم. وقتی به همراه مادرش به مسجد رفتیم متوجه شهادت ابراهیم شدیم. ◇ تنها جمله‌ای که گفتم این بود که، "خدایا شکرت، امانتی که به من دادی امانت خوبی بود". ◇ در روز ۲۱ بهمن بدن فرزندم را تشییع و در قطعه ۲۷ گلزار شهدا به خاک سپردند. 🔹️ صبحانه ای با شهدا @sobhaneh_ba_shohada 🔺️ کانال ما را از طریق لینک زیر دنبال و به دوستان خود معرفی کنید: https://eitaa.com/joinchat/3191341256C69ef75b671