در آرزوی زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم باید این‌بار به غوغای قیامت برسم من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم آه، مادر! مگر از من چه گناهی سر زد که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟ طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من نذر دارم لبِ تشنه به زیارت برسم سیب سرخی سر نیزه‌ست... دعا کن من نیز این‌چنین کال نمانم به برسم ✍ یک عده روی خاک صحرا جان سپردند یک عده در اعماق دریا جان سپردند یک عده مانند کبوترهای عاشق رفتند و بین آسمان‌ها جان سپردند یک عده بی سر، عده‌ای با درد پهلو یک عده دیگر ارباً اربا جان سپردند یک عده روی دست ارباب دو عالم یک عده روی پای مولا جان سپردند یک عده هم بی‌دست، لب‌تشنه ولی مَرد دور از وطن مانند سقا جان سپردند در بستر تردید مُردن ننگشان بود رفتند و در آغوش زهرا جان سپردند ✍ در آرزوی مائیم و همین حسرت در خون نتپیدن ماندن وسط راه و به مقصد نرسیدن آنان که دویدند، رسیدند به مقصود مائیم و زمین خوردن و دیگر ندویدن بازار غریبی است، ضرر کرده‌ام ای عشق از آمدن و دیدن و یوسف نخریدن شمعی است شهادت که به سوسو زدن افتاد از پیله خوشا! لحظه‌ی پروانه پریدن زنده است شهادت که پیاپی شده کارش در کالبد مُرده‌ی ما روح دمیدن پرواز، تو را می‌طلبد! فرصت خوبی است از لانه نیفتادن و از شاخه پریدن از شمع و گل و ناله‌ی پروانه بیاموز «افروختن و سوختن و جامه دریدن» آزادگیِ بی تنِ بر نیزه چگونه است؟! برخیز که حیف است چنین قد نکشیدن قد قامتِ ظهرِ عطش از پا نفتاده است ای سرو! خوشا پا شدن و قد نخمیدن مائیم و قراری که قرار است بیاید مائیم و همین حسرت دلدار ندیدن بگذار بمیریم و بسوزیم و برآییم از آتشِ خاکسترِ ققنوس شنیدن ✍ https://eitaa.com/zakerinhosein