مرتضی رستی | ۵ 🔻انگشت من مجروح بود سیاه شد ! در اول اسارت به جهت مجروحیتم در چند بیمارستان و درمانگاه صحرایی بستری بودم. آخرین جایی که بستری شدم یک بیمارستان نزدیک بغداد بود که اسمشو‌ نمی دانستم. احتمالا بیمارستان نیروی هوایی الرشید بود ولی یک نفر می گفت: این بیمارستان کنار فرودگاه بغداده‌. بهرحال قسمتی از یک بیمارستان بود اما در طی شاید مثلا یک ماهی که اونجا بودیم فقط یک نفر برای تمام کارهای پانسمان و باقی کارها کنار ما بود. انگشت دستم سیاه شده بود. به این فرد خیلی التماس کردم تا همه دستم سیاه نشده قطعش کنین! منو برد جلو در اتاقی که نوشته « غرفة عملیات الصغری» انگشتم رو بدون بیهوشی با انبری قطع کردند دیگه چیزی نفهمیدم تا داخل همین اتاق. 🔻انگشتانش را می انداخت سطل اشغال! دو تا از بچه ها بودن که اسم یکی ابراهیم بود بچه آذربایجان هر انگشت پاش که سیاه می شد خودش اون را جدا می کرد و انگشتش را می انداخت تو سطل آشغال. 🔻نخ بدید شکمم رو‌ بدوزم! چند روز بود به همین پرستار التماس می‌کرد یک متر و نیم نخ به من بدین تا شکممو بدوزم. (ما همه به لحن و نحوه گفتن او می‌خندیدیم ) چون شکمش واقعاً پاره شده بود مدفوع می‌ریخت بیرون. رفته بود روی مین. هم هر دو پاش داغون بود هم شکمش پاره شده بود هم صورتش خراب بود یعنی از کف پاش مقداری مانده بود. چند نفر هم که از قسمت ران تیر خورده بودند همان قسمت آنقدر ورم می‌کرد که بی‌طاقت می‌شدند بعد همین آقا می آمد با التماس و ناله فراوان با تیغ ریش تراشی در پا شکافی ایجاد می‌کرد می‌داد و آن قسمتش را یا خودش یا یکی از اسرای که دست سالم داشت فشار می‌داد عفونت‌ها خالی می‌شد و باز دوباره دو روز بعد همین بود. ورم و عفونت و درد. 🔻زخم هایی که کرم افتاده بودند! ضمنا گاهی که من کمک می‌کردم در زخم یا زیر قسمت ران این دوستان شاید چند صد کرم سفید می دیدم وول می‌زنن که خود این کرم‌ها هم آنها را اذیت می‌کرد. بی انصاف موادی هم نمی زد که حداقل این کرمها کم شود یا از بین برود حتی باند یا گازی هم نمی‌داد که بتوانیم با آن کرم‌های زیر پا را پاک کنیم یا از زیر‌ پا بکشیم بیرون. کرم های داخل زخم‌ها هم که جای خود داشت. اللهم العن اول ظالم....... آزاده تکریت ۱۱ https://eitaa.com/taakrit11pw65