عبدالرحیم موسوی| ۴ ▪️خنده بازار! «حاجی کُرده» خیلی جالب تقلید می‌کرد هرچی میگفتی انجام می‌داد! «احمد» می‌گفت، بخند! بلند بلند می‌خندید، همون لحظه می‌گفت، گریه کن! های های گریه میکرد! یک روز عصر آمار آخر بودیم، قرار بود افسر بیاد که آمار بگیره همینجور که نشسته بودیم و سرها پایین بود یکی از بچه ها گفت: حاجی بگو "اول مره آخر مره لا تحجی " «حاجی کُرده» هم بلند شد و پا کوبید و گفت «اول مره ، آخر مره لا تحجی« یعنی برای اولین بار و آخرین بار می‌گم صحبت نکنید! چون این تکیه کلام« عبد» بود نگهبان‌ها هم خندیدند «عبد» اومد حاجی بیچاره را چند تا کابل زد. «حاجی کُرده» صدای کبک هم خیلی خوب بلد بود. خدا رحمتش کنه! احمد بچه کرمانشاه بود که حاجی کرده را تر و خشک می‌کرد، حمام میبرد، غذاشو می داد، لباسشو می‌شست. 🔹آزاده تکریت ۱۱ @taakrit11pw65