♦️
دشت آزادگان
در روزهای شروع جنگ ۳۸
عبدالواحد عباسی
┄┅┅❀┅┅┄
🔹بعد از پایان عملیات کانالکشی، شبیخون ما به دشمن انجام شد. دشمن در این محور متحمل کشتههای زیادی شد و در واقع یک ضربه کاری خورد. ما توانستیم مقدار زیادی اسلحه و مهمات به غنیمت گرفته و ادوات زیادی از دشمن را به آتش بکشیم. رعب و ترس دشمن را فرا گرفت، دائم منوّر میانداخت، لحظهای به خواب نمیرفت. این اثر نیروهای جنگهای نامنظم شهید چمران بود که در جبههها و محورهای عملیاتی حضوری فعال داشتند و ضربات سختی را بر دشمن زبون وارد میکردند.
یک شب گروهی از بچهها حدوداً یازده نفر رفتند که کارشان در آن شب فقط شناسایی بود. ما چند نوع کار انجام میدادیم. آقای دکتر به ما آموخت که اول خوب شناسایی کنیم. برای انجام یک عملیات آفندی و یورش به دشمن و شبیخون، چندین بار کار شناسایی را انجام دهیم. وقتی که شناسایی از هر حیث انجام شد، بعد از آن نوبت خنثی کردن مینها میرسید. در هر حال آن شب در گروه ما حسین رضایی، محمد تقی فدایی، حسن علیقلی، حسن ضیاءمنش، کامبیز جماجم و احمد مفرح نژاد که همه این عزیزان رزمنده در جنگهای نامنظم شهید چمران به شهادت رسیدند، جوانانی نترس، بی باک و رزمنده به مفهوم واقعی بودند! جنگهای زیادی با دشمن کرده و خطرات را به جان خریده بودند سرانجام از گروه ما رفتند. فقط از میان آنان من زنده ماندهام و فرهاد برزگر همه، هم سن و سالهای خودم بودند. یعنی بین ۱۷ تا ۱۸ ساله بزرگ اینها حسن ضیاءمنش بود که متولد ۳۷ بود که آن موقع سن او بین ۲۴ - ۲۵ بود. البته یک فرد دیگری که ترک قزوین بود، سنش ۴۰ سال بود، اسم او را فراموش کردهام. فرهاد برزگر، حسین رضایی، حسن علیقلی بچههای تهران بودند و همینطور کامبیز جماجم تهرانی بود که تصادف کرد، دست چپش از کار افتاد معلول گردید و محمد تقی ندافی که بچه بندرگز بود.
در یکی از شبهایی که گروه پنج نفرهای از ما برای شناسایی رفته بودند، زمانی که این گروه میخواستند از میدان مین عبور کنند، یکیشان پا روی مین گذاشته و انفجاری بوجود آمد. برای اینکه عملیات لو نرود و دشمن متوجه نگردد چهار تن دیگر از گروه به سوی کانال بازگشتند. به بچههای دیگر داخل کانال پیوستند ولی از نفر پنجم خبری نبود.
┄═❁๑🍃๑🌸๑🍃๑❁═┄
ادامه دارد
از کتاب اهواز در ۸ سال دفاع مقدس
حمید طرفی
#خاطرات_مردمی
🇮🇷 پایگاه اطلاع رسانی آزادگان
Https://eitaa.com/taakrit11pw90