♦️شعر داستانی نشانه ن نـ (نرگسِ قصه ی ما) نرگس یه دختری بود که خیلی نازنازی بود یه روزِ تعطیل نرگس ناراحت و پریشون نشست تو کنجِ ایوون نمیدونست چیکار کنه تا مشکلش رو حل کنه مشکلِ نرگس این بود اون هرچقدر تلاش کرد تو الفبایِ فارسی حرف ن رو حفظ نکرد دنبال چاره می گشت یه چند دقیقه گذشت به فکرِ چیزی افتاد یادش اومد معلّم یه شعرِ ن بهش داد باعجله با شتاب رفت به سراغِ کتاب کاغذ رو ازتوش برداشت جلویِ چشم هاش گذاشت شروع به خوندش کرد: نـ نـ نـ هستم نـ غیراخر هستم اول،وسط،هرجایی غیراز آخر نشستم اول شبیهِ نرگس وسط مثلِ مهندس نقطه ی ریزی دارم رویِ سرم میزارم ازاین که تنها نیستم خیلی زیاد خوشحالم برادرم هم اینجاست همین جاپیش شماست اسمِ برادرم است ن ن ن آخر آخر شبیهِ داستان آخر مثلِ زمستان ن آخر نیم دایره یه نقطه رو سر داره آخر میاد همیشه به غیرازاین نمیشه نرگسِ قصه ی ما دیگه ناراحت نبود چون از همیشه بهتر نون رو یاد گرفته بود