▪️بازگشت خورشید برای امام علی علیه السلام 🔰فضیلت «رد الشمس» دو بار برای امیر المؤمنین علیه السلام اتفاق افتاد و به جز یوشع بن نون وصی حضرت موسی برای هیچ شخص دیگری رخ نداده است. ▪️ ۱- رد الشمس در زمان پیامبر : اسماء بنت عمیس گوید: روزی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سر خود را به دامان علیّ (علیه‌السّلام) گذاشته و به خواب رفت علی نماز عصرش را نخوانده بود تا اینکه خورشید غروب کرد، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چون از خواب برخاست و از ماجرا آگاه شد دست بدعا برداشت و عرض کرد: بار خدایا همانا علیّ در پی فرمان‌برداری از تو و فرمان‌برداری از رسول تو بوده است و نمازش فوت شده پس خورشید را بر او باز گردان تا نماز خود را در وقتش بجای آورد، اسماء می‌گوید: به خدا قسم خورشید را دیدم که غروب کرده بود و بار دیگر طلوع نمود و هیچ کوهی و زمینی باقی نماند مگر آنکه آفتاب بر آن تابید تا علی (علیه‌السّلام) وضو گرفت و نماز خواند، پس از آن خورشید غروب کرد. 📚من لا یحضره الفقیه ج ۱ ص ۲۰۳ ▪️۲- رد الشمس در دوره خلافت امام علی علیه السلام ... از جویریة بن مسهر روایت شده که گفت: ما به همراه امیرالمؤمنین علیّ بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) از جنگ خوارج باز می‌گشتیم تا اینکه به سرزمین بابل رسیدیم (محلّی بوده نزدیک حلّه امروزی در عراق که امروزه مسجدی بنام مسجد شمس در حلّه مشهور است و مردم به قصد زیارت و عبادت به آنجا می‌روند) وقت نماز عصر فرا رسید، امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در آنجا فرود آمد و لشکریان نیز فرود آمدند، آن حضرت فرمود: ‌ای مردم، این سرزمین مورد لعن و غضب خداوند است و در طیّ روزگار سه بار- و بنا بر خبر دیگر دو بار- تاکنون به عذاب الهی دچار شده یا مردمش مورد عذاب قرار گرفته‌اند و هم اکنون نیز در انتظار عذاب سوّم است و این زمین یکی از زمین‌های مؤتفکه است (یعنی سرزمینهای سرنگون شده ) و این نخستین سرزمینی است که در آن بت مورد پرستش قرار گرفته، بنا بر این هیچ پیامبر و وصیّ پیامبری را جایز نیست که در چنین زمینی نماز گزارد، ولی هر کس از شما که بخواهد می‌تواند اینجا نماز بخواند، پس مردم به دو سوی راه مایل شده و به نماز پرداختند و آن حضرت بر استر رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سوار شده و روانه گشت، جویریه می‌گوید: با خودم گفتم: به خدا قسم من از امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) پیروی می‌کنم و همانند او نماز خواهم خواند پس به دنبال او راه افتادم و بخدا قسم از پل سوراء نگذشته بودیم که دیدم خورشید غروب کرد پس شک بر من عارض شد حضرت رو به من كردند و فرمودند ای جوریه آیا شک کردی گفتم بله یا امیرالمؤمنين پس حضرت پیاده شدند و وضو ساختند و سخنانی بر زبان جاری کردند که گویا عبرانی بود و برای من قابل فهم نبود سپس اذان گفتند پس به خدا قسم خورشید را دیدم که از افق بالا آمد و صدای غریبی داشت. پس نماز عصر را خواند و من به او اقتدا کردم، هنگامیکه نماز تمام شد شب به حالت اول بازگشت سپس حضرت فرمودند : ای جوریة بن مسهر من خداوند عزو جل را به اسم اعظم او خواندم و لذا خورشید را برایم بازگرداند» 📚من لا یحضره الفقیه ، ج ۱ ص ۲۰۳ @ahadithenabe