#گدایی
گدای مشهوری بود به نام «جهانگیر دَوس» که در گدایی مشهور بود.
روزی در حمام جوانی به نزد او آمد و گفت:
«میخواهم از تو گدایی یاد بگیرم و شاگرد تو باشم»
جهانگیر دَوس گفت:
«گدایی شاگردی نمیخواهد، فقط سه قانون مهم دارد:
۱- گدایی کن از هر کسی که باشد
۲- گدایی کن هرجا که باشد
۳- حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد»
سپس جهانگیر دَوس وارد حمام شد و به نورهخانه رفت تا موهای زائد بدنش را از بین ببرد.
ناگهان همان جوان به در زد و گفت:
«در راه خدا به من کمک کنید!!!»
جهانگیر گفت:
«من جهانگیر دوس ، استاد همهی گدایان هستم. از من هم گدایی میکنی؟!!
گفت:
«خودت گفتی گدایی کن از هر کسی که باشد!!!
پرسید: «آخر در نورهخانهی حمام که من لخت مادرزادم؟»
گفت: «خودت گفتی گدایی کن هرجا که باشد!!»
پرسید: «فعلاً مقداری نوره(واجبی) و موی زائد!! بدنم موجود است. قبول میکنی؟»
جوان دستش جلو آورد و گفت: «قبول میکنم!! خودت گفتی حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد!!»
جهانگیر دوس گفت:
«احسنت که یک روزه توانستی تمام درسهای من را یاد بگیری!»
🆔
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان