خاطره آیت الله شبیری زنجانی: 🔹 من در تبریز مهمان آقای حاج میرزا عبدالله مجتهدی بودم. ایشان مقیّد بود همه جا با من برود. وی امام جماعت مسجد مجتهد - مسجد جدّشان - بود. مسجد مجتهد متّصل به مسجد جامع[طالبیه] تبریز بود. 🔸 من مقیّد بودم که در نماز جماعت شرکت کنم. همراه آقای مجتهدی تا مسجد می‌رفتم، ایشان خداحافظی می‌کرد و به مسجد مجتهد می‌رفت و من به مسجد جامع می‌رفتم و در نماز آسیّد حسن انگجی شرکت می‌کردم. 🔹 در طول مدّت حشر من با آقای مجتهدی که سالیان طولانی به درازا کشید، هیچ‌گاه حتى يک‌دفعه هم در حرکات یا اشاراتش رفتاری حاکی از اعتراض ندیدم که مثلاً از من چه قادحی دیده‌ای که در نماز من شرکت نمی‌کنی؟ بلکه تا آخر لطفش به من محفوظ بود. 🔸 اینکه من در نماز وی شرکت نمی‌کردم، ناشی از يک تصوّر اشتباه بود. اشکال من بر ایشان این بود که چرا فامیل خودش را که برخی از آنها فرنگی‌مآب بودند، نهی از منکر نمی‌کند؟ بعداً متوجّه شدم تصوّرم اشتباه است. من نباید فامیل ایشان را با فامیل خودم مقایسه کنم. در فامیل آقای مجتهدی که فرنگی‌مآب بودند، فقط ایشان روحانی بود، لذا از دستش کاری برنمی‌آمد. البته خود ایشان بسیار متشرّع و در تقوا در سطح بسیار بالایی بود. منبع: جرعه‌ای از دریا ؛ ج ۳ ص ۵۸۷ @talebieh_tabriz