☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
هوا تاریک شده بود با عجله به خانه برگشتم ماشین امیر داخل پارکینگ تعجبم را برانگیخت در را باز کردم چراغها خاموش بود ، درون تاریکی تشخیصش دادم که روی مبل نشسته بود کلید برق را زدم ...
چشمهایش را فشار داد ...
دستش ...
دستش شیشهی الکل بود ...
نمیدانم چرا ترسیدم ...
سلام دادم با حالت مستی گفت:
_ کدوم قبرستون بودی ...
دلشوره گرفتم ...
رفتم به سمت آشپزخانه
+ پیش عمه بودم بعدش رفتم زیارت ...
با صدای بلند داد زد :
_غلط کردی..
دروغگو...
از ترس وسط آشپزخانه ایستادم...
تلوتلوخوران به سمتم آمد ...
چشمهایش سرخ سرخ بود ...
صورتش برافروخته...
+امیر جان تو مستی ...
ولکن بعداً صحبت میکنیم ...
میخواستم از کنارش رد شوم که بازویم را گرفت و به گوشه آشپزخانه پرتم کرد.
روی زمین افتاده بودم
بالای سرم ظاهر شد با تمام قوا به صورتم سیلی زد:
_ غلط کردی فاحشه...
خودم دیدم با اون مرتضای عوضی لاس میزدی بعدشم که سه ساعت معلوم نیست کدام گوری رفتید ...
زیر مشت و لگدهایش حرفی برای گفتن نداشتم...
فقط با تمام توانم صدایش زدم ...
یا امامزمان (عج) ...
✍ صالحه کشاورز معتمدی
#ادامه_دارد ...