🌷 رسيديم به جايی که دشمن سيم خاردار کشيده بود.فرصت نبود که سيم خاردارها راباز کنيم.مانده بوديم که چکار کنيم . يه لحظه احساس کردم اتفاقی افتاد . نگاه کردم ديدم يکی از رزمنده ها خودش رو انداخته روی سيم خاردار و بچه ها را قسم ميده که از روي بدنش رد بشن و برن جلو تا عمليات به تعويق نيفته. بچه ها با اصرار او رد شدند و گوشت و پوست اين رزمنده ی دلاور به سيم خاردار دوخته شد. برگرفته از: شمیم یار 92 🌷 📱instagram.com/taranomzendegi110 ╭━━⊰💠❄️☃❄️💠⊱━━╮ 🆔@taranomzendegi110 ╰━━⊰💠❄️☃❄️💠⊱━━╯