«بنام او»
همه چیز تکراری می شود..... الّا خاطر عاطرت!
شاهد مدعایم اربعین ها چهره موکب دارهای طریق نجف به کربلاست. با آن لهجه غلیظ عراقی:
آقا، خانم بفرماااا شای عراقی!
هلابیکم یا زوارالحسین...
مدعایم چشم های سیاهیست که تمام سرمایه اش را قهوه خریده بود برای طریق محبت تو! و وقتی قهوه هایش تمام شد، شیشه های خالی را با حسرت روی هم می چید.
یادت هست! خواب های شیرین شب های طریق با صدای جیرجیرک ها....
تو هیچوقت تکراری نمی شوی!
اوج تکراری نبودنت درست زمانیست که آدم به عمود آخر می رسد! دوباره از اول شروع می شوی.....
آخرین بار غروب روبروی باب الشهدا دیدمت، کاش پرده اشک میان من و تو حائل نبود....
کاش با تو به وحدت می رسیدم و تمام می شدم!
دنیا برای بعضی آدم ها گران تمام شد، مثل من، بدون تو!!!!
امشب آرزو کردم، یک سفر اربعین از میان راه طریق مرا با خودت به کربلا ببری....
هوای آسمان اینجا از تو خالیست.
دست نجنبانی خفه می شومـ.... ـ
طیبه فرید
https://eitaa.com/tayebefarid