🎧
ديدمش، امير بود؛ با همون لباس چهارخونه آبی و شلوار سرمهای. تمام وجودم به سمتش جذب میشد. احساس كردم سرم داره گيج ميره. دست و پاهام بيحس شده بود؛ صدای تپش قلبم رو به وضوح میشنيدم. میخواستم همون جا بنشينم كف زمين و هایهای گريه كنم.
امير خيلی با عجله رد شد، حتی من رو نديد... احساس میكردم كه قلبم رو از جا كند و با خودش برد...
🔹
#فرشته_ها_هم_عاشق_می_شوند🔹
🔸
#تلاوتی_از_جنس_آرامش🔸
@telavate_aramesh
۰۲۶۳۲۷۷۷۰۶۶