قسمت چهارم «…گربنیکوف در آنجا به طیف وسیعی از علایق دست یافت و به یک دانشمند، به ویژه حشره شناس - که مطالعه حشرات است- و همچنین یک طبیعت شناس، نقاش و مردی ناهموار در فضای باز تبدیل شد.با قضاوت بر اساس نحوه توصیف زیبایی طبیعی استپ سیبری، او ممکن است شاعر نیز بوده باشد. همانطور که او نوشت:
«یک عصر آرام در استپ. قرص قرمز خورشید قبلاً افق دوردست و مه آلود را لمس کرده است. دستهء اردک ها بر فراز دریاچه عصر می درخشند، صدای ماسه زار نیز از دور به گوش می رسد. آسمان مرواریدی رنگ بر روی دنیای آرام بخش استپ کشیده شده است. چقدر خوب است که اینجا، در فضای باز!»
اثر ساختاری حفره (CSE)
این رابطه عاشقانه با طبیعت، به دور از دفاتر خفهکننده و کتابهای قطور که معمولاً با دانشمندان مرتبط، بود که گربنیکوف را در مسیر اکتشاف قرار داد که زندگی او را مشخص میکرد.
تقریباً کاملاً تصادفی یک عصر در اوایل دهه ۱۹۸۰ اتفاق افتاد.گربنیکوف به سرگرمی مورد علاقه خود مشغول بود و به تنهایی در استپ وسیع پرسه می زد و قصد داشت زیر ستاره ها کمپ بزند. گربنیکوف در حالی که سرش را روی یک بالش موقت گذاشته بود، احساس ناخوشایندی گرفت - سردرد، زنگ زدن گوش ها و طعم فلزی در دهانش. او متوجه شد که در بالای یک شهر زیرزمینی زنبور عسل کمپ ایجاد کرده است، که در واقع، به قول خودش،کل استپ با سوراخهایش مانند پنیر سوئیسی و در جاهایی تقریباً مانند یک اسفنج پوشیده شده است.
گربنیکوف تعجب کرد که این چه معنایی می تواند داشته باشد؟ او چهار بار دیگر در آب و هوا و ساعات مختلف روز به محل بازگشت و هر بار نتایج را یکسان دید. وی خاطرنشان کرد: در فاصله پنج متری از محدوده شهر زنبور عسل هیچ اثری احساس نکرده است اما به محض ورود به منطقه احساس ناخوشایندی داشته است. این برای مدتی ذهن گربنیکوف را سنگین می کرد، تا اینکه سال ها بعد او در منطقه ای بود که شهر زنبور عسل دیگری اخیراً «مرده» بود، یعنی در نتیجه فرسایش و گذشت زمان فرو ریخت.
گربنیکوف در حین بررسی محل، بخش هایی از لانه، زنبوری آشنا را جمع آوری کرد و به دفتر خود بازگشت. در آنجا او متوجه غیرعادی ترین پدیده شد. وقتی دستش را روی لانه زنبوری گذاشت، میتوانست گرمایی را احساس کند که از آن نشأت میگیرد، «حس گرمایی» که او را سبکسر میکرد. او دیگران را وادار کرد که تلاش کنند و آنها نیز به همین ترتیب گزارش دادند که احساس گرما یا باد سرد، بی حسی در انگشتان خود داشتند یا احساس می کردند که دستشان به اطراف فشار می آورد.
عجیبتر اینکه علت این امر را نمیتوان با هیچ ابزار علمی سنتی اندازهگیری کرد. گربنیکوف خاطرنشان کرد:دماسنجها یا آشکارسازهای اولتراسوند، مغناطیس سنجها و الکترومترها کوچکترین پاسخی به آنها نداشتند.
علاوه بر این، حتی با یک قطعه فلزی ضخیم، نمی توان جلوه را با پوشش مسدود کرد.به طرز عجیبی، ساعتها – مکانیکی و الکترونیکی، زمانی که در نزدیکی منطقه قرار میگرفتند، ناکوک کار می کردند. گربنیکوف به طور تصادفی اثر ساختاری حفره (CSE) را کشف کرده بود، که او آن را این نوع «میدان نیرو» نامید که اجسام لانه زنبوری غاردار را احاطه کرده بود.گربنیکوف با اعتقاد به این که این یک کشف مهم و بالقوه پیشگامانه است، مقاله ای در مورد یافته های خود منتشر کرد.
با کمال تعجب، این مقاله در جامعه علمی اصلی مورد توجه قرار نگرفت یا نادیده گرفته شد. بنابراین، گربنیکوف مصر شد تا خودش کار را ادامه دهد.
در حالی که وضعیت او به عنوان یک حشره شناس احتمالاً حداقل تا حدی مسئول بی تفاوتی جامعه علمی بود، این شغل بود که به گربنیکوف امکان موفقیت بزرگ بعدی او را داد، کشفی که همه چیز را تغییر خواهد داد.
در سال ۱۹۸۸، گربنیکوف در حال بررسی پوسته کیتین حشرات در زیر میکروسکوپ بود که متوجه شد:
"یک ترکیب غیرعادی ریتمیک، بسیار منظم، لانه زنبوری غیرقابل مقایسه، ترکیب چند بعدی جامد، که به نظر می رسید توسط یک ماشین پیچیده خودکار فشرده شده است."
پوستههای کیتین حشرات که با میکروسکوپ بزرگتر میشوند، وقتی او به مطالعه عمیقتر میرفت، اتفاق خارقالعادهای رخ داد. همانطور که گربنیکوف توضیح داد:
میخواستم یک صفحه مشابه دوم را با همان ساختار سلولی غیرمعمول در قسمت زیرین آن قرار دهم، تقریباً بدون هدف روی صفحه اول. اما بعد. بشقاب کوچک از موچین من جدا شد، برای چند ثانیه در بالای صفحه دیگر روی صفحه میکروسکوپ آویزان شد، سپس چند درجه در جهت عقربههای ساعت چرخید و چرخید - و تنها پس از آن ناگهان روی میز افتاد.
ادامه در قسمت پنجم
#حقایق_داغ
@Truthsgram