😊یه مجموعه کمیک استریپ جذاب برای نوجوانِ شما...
↙️ به مناسبتِ ۸خرداد روز فرهنگِ پهلوانی و ورزش زورخانهای...💪❗
1️⃣جهان پهلوان:
🤼♂️تختی را یک ملت میشناسند و ماجرای زندگیاش، زمانة مردم رنجکشیدهای است که یک پهلوان میتوانست التیامشان باشد. اما چه بسیار بودند قهرمانان ورزش، که مردم آنها را پهلوان صدا نزدند.تختی قهرمانیاش را با کسب مدالهای رنگارنگ از مسابقات مختلف به اثبات رسانده بود،اما برای پهلوانی باید «مسیر » را طی میکرد.مسیری که فرازها و فرودهای زندگی او را ساخت. مسیری که مملو از ترسهای زمانه بود. او ترس را شکست داد و هراسهای یک ملت را در سینة خود دفن کرد، تا آنها بیهراس برای پیروزی بجنگند. کتاب پیش رو، برشی نمادین از این مسیر است...
2️⃣رسم پهلوانی:
🏋️♂️گزیده ای از کتاب رسم پهلوانی نام وی چنان که گفته اند پهلوان محمد خوارزمی بوده است. دربارة زادگاه و تاریخ زندگی وی اختلاف بسیاری وجود دارد. برخی او را از مردم اورگنج (از توابع خوارزم)، برخی از مردم گنجه و برخی دیگر بر اساس طوماری قدیمی به جا مانده از دورة صفوی، او را از مردم خوی و سلماس دانسته اند. پیشة او پوستین دوزی و کلاه دوزی بوده و از جوانی تحت نظر پدر کشتی را یاد می گرفته است. سفرهای پرشمار او به کشورهای اطراف و کشتی های پیاپی و پیروزی های مداومش، از او جهان پهلوانی پرآوازه ساخت. پوریای ولی به دلیل مرام و رفتار و منش جوانمردی نه تنها در مقام یک پهلوان که در مقام یک اسطوره نیز تا به امروز در میان ایرانیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
3️⃣مرد بیدار:
✊گزیده ای از کتاب مرد بیدار پهلوان محمد مازار در میانه دوره قاجار، در شهر یزد زندگی می کرد. شهرت او در مردانگی و پهلوانی، بسیاری از علاقه مندان را به شهر بادگیرها می کشاند و آوازه پهلوان در دربار ناصری پیچیده بود. قدرت و جسارت او، حسادت بسیاری را برمی انگیخت، آنچنان که در جوانی، یکی از دشمنان، با خنجر مجروحش کرد و این زخم با گذر زمان، باعث از کارافتادگی دست پهلوان شد. آورده اند که پس از آن نیز دست از مبارزه نکشید و با یک دست در میدان ظاهر می شد. پهلوان محمد مازار که در منش، امام علی (ع) را مقتدای خود می دانست، در میانسالی قصد زیارت بارگاه امام رضا (ع) را می کند. حکایت پیش رو در کتاب مرد بیدار، از جمله حکایات مشهور به جا مانده از این سفر است.
4️⃣پیلتن:
🏟گزیده ای از کتاب پیلتن پهلوان محمد مالانی: دوران زمامداری سلطان حسین بایقرا دوران شکوفایی فرهنگ و ادب ایرانی بود. وی پادشاهی هنردوست و دولت مردی ادب گستر بود. وزیر معروف او امیرعلی شیرنوایی موجب شهرت دربار و آبادانی پایتختش، هرات، شده بود. شهرت دربار سلطان سبب شده بود تا جمعِ کثیری از هنرمندان و بزرگان هر رشته و پیشه ای در هرات گرد هم آیند و آن مکان را به قطب نوادر روزگار بدل نمایند. از جمله این نوادر که در نزد سلطان حسین بایقرا بسیار گرامی داشته می شد؛ پهلوان محمد مالانی بود. محمد مالانی جهان پهلوانی بی رقیب بود و پادشاه هر جا عزم سفر می کرد، پهلوان هم کنارش بود. پهلوان گرزی برای خود مهیا ساخته بود که گویند هفده من وزن داشت و کسی را یارای از جا کندن آن به غیر از پهلوان نبود. روایت کتاب پیلتن یکی از معروف ترین روایات زندگی این تهمتن است.
5️⃣پهلوان سربدار:
🏋️♂️گزیده ای از کتاب پهلوان سربدار در روزگار مغولان، پهلوانی قدرتمند در دیار باشتین خراسان، زندگی می کرد. نام او چنان که می گویند: عبدالرزاق، فرزند خواجه فضل الله، بوده است. دوران جوانی و پهلوانی او با دولت سلطان ابوسعید، در شهر سلطانیه همزمان می شود. جایی که امین الدوله باشتینی، برادر عبدالرزاق، در آنجا مقام وزارت داشت. آورده اند امین الدوله بارها در پیشگاه امیر از پهلوانیِ برادر خود سخن رانده و از رشادت های او تعریف کرده بود. سلطان که مشتاق دیدار شده بود، دستور داد پهلوانِ جوان به سلطانیه بیاید. عبدالرزاق پس از سفری طولانی به شهر رسید. در آنجا مغولان، امور را در اختیار داشتند و دیگران را مدام تحقیر می کردند. و این سرآغازی بود بر مشکلات پهلوان عبدالرزاق در سلطانیه...
💳قیمت بسته با تخفیف:۷۰۰۰۰تومن...❗😊
🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳🕳
💠 اورژانس کتاب با قابلیت ارسال در سریع ترین زمان :
(👈 برای راهنمایی و سفارش و خرید کلیک کنید):
🆔
@Latifi_book
⬅️ کانال ما را در ایتا به دوستانتان معرفی کنید:
http://eitaa.com/joinchat/2240348186C41e4b5a8bc