#رمان
#داستان_ظهور
#قسمت_دوم
آنجا را نگاه کن !
آیا آن جوان سی ساله را می بینی که به شکل و شمایل یک چوپان است؟
او در دست خود یک چوب دستی دارد و آرام آرام از میان سپاه سفیانی عبور می کند. خیلی عجیب است !
سپاه سفیانی که نمی گذارند هیچ کس وارد شهر شود، چرا مانع ورود این جوان نمی شوند؟
نمی دانم او را شناختی یا نه؟
جان من فدای او!
این جوان، همان مولای من و توست که به امر خدا به شکل یک چوپان، وارد شهر می شود.(1)
او از راه دوری آمده است. او از «یَمَن» به «مدینه» رفته و مدّتی در شهر پیامبر منزل کرده است و با حمله سپاه سفیانی به مدینه، از آنجا خارج شده و اکنون به مکّه رسیده است.(2)
صورت نورانیش چون ماه شب چهارده می درخشد.(3)
┄┅•|•⊰❁〇⃟:❁⊱•|┅┄
1- الإمام الصادق علیه السلام: «یسوق بین یدیه أعزه عجافا حتی یصل بها...»: مختصر بصائر الدرجات ص 182، بحار الأنوار ج 53 ص 6 .
2- رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «... یصبر حتی یأذن الله له بالخروج، فیخرج من الیمن من قریه یقال لها أکرعه...»: کفایه الأثر ص 150، بحار الأنوار ج 36 ص 335، و ج 52 ص 380. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم قال: «.. فیخرج رجل من أهل المدینه هاربه إلی مکه، فیأتیه ناس من أهل مکه فیخرجونه»: سنن أبی داوود ج 2 ص 275، کنز العمال ج 11 ص 135.
3- أمیر المؤمنین علیه السلام: «... شعره علی منکبیه ونور وجهه یعلو سواد لحیته ورأسه...»: روضه الواعظین ص 226، الإرشاد للمفید ص 382، الغیبه للطوسی ص 470، الخرائج والجرائح ج 2 ص 1152، إعلام الوری ص 294، کشف الغمه ص 263، بحار الأنوار ج 51 ص 36.
✍️مهدي خداميان آراني
1️⃣ 📣
با تبلیغ کانال در ثواب نشر معارف مهدوی شریک شوید❤️
https://eitaa.com/Visual44
─┅═༅𖣔💚𖣔༅═┅─