❣﷽❣
📚
#فریاد_مهتاب
#خاطرات_مظلومانه_مادر_مدینه
#السلام_عليك_فاطمة_الزهرا_سلام_الله_عليها
قسمت 9⃣4⃣
اشك در چشمان على (ع) حلقه مى زند، او باور نمى كند كه امشب، آخرين شبِ زندگى فاطمه (س) باشد.
نگاه على (ع) به صورت فاطمه (س) دوخته شده است. ناگهان فاطمه (س) اين چنين مى گويد: «عليكُم السّلام».
على (ع) به خود مى آيد، آيا كسى وارد اتاق شده است؟ تو هر چه نگاه مى كنى كسى را نمى بينى. پس فاطمه (س) به
(صفحه98)
چه كسى سلام كرد؟
فاطمه (س) رو به على (ع) مى كند و مى گويد: «پسر عمو، نگاه كن، جبرئيل به ديدن من آمده است، الآن او به من سلام كرد و من جواب او را دادم، او به من خبر داد كه امشب، شب آخر زندگى من است و من فردا به اوج آسمانها پرواز مى كنم». 210
آرى، سفر فاطمه (س) قطعى شده است، در آسمانها غوغايى به پا شده است، همه خود را براى مراسم استقبال از فاطمه (س) آماده مى كنند. * * * اكنون، فرصت خوبى است تا فاطمه (س) حرف هاى خود را با على (ع) بزند. على (ع) سر فاطمه (س) را به سينه گرفته است و به شدّت گريه مى كند. قطرات اشك على (ع) بر صورت فاطمه (س) مى ريزد. 211
فاطمه (س) اين چنين سخن مى گويد:
على جان! تو بايد در مرگ من صبر داشته باشى، يادت هست در روز آخر زندگى پدرم، او به من وعده داد كه من زودتر از همه به او ملحق خواهم شد، اكنون موقع وعده پيامبر است. على جان! اگر در زندگى از من كوتاهى ديدى ببخش و مرا حلال كن. 212
اى فاطمه! تو نهايت عشق و محبّت را به من ارزانى داشتى، تو با سختى هاى زندگى من ساختى، تو هيچ
كوتاهى در حقّ من نكردى.
على جان! از تو مى خواهم كه بعد از من با فرزندانم، مهربانى بيشترى داشته باشى، بعد از من با دختر خواهرم، اَمامه، ازدواج كن، زيرا او با فرزندان من مهربان است.
فاطمه جان! تو به
(صفحه99)
زودى حالت خوب مى شود و شفا مى يابى.
نه، من به زودى نزد پدر خود مى روم، على جان! من وصيّت ديگرى هم دارم. 213
چه وصيتّى ؟
📚🖊نویسنده
#دکتر_مهدی_خدامیان_آرانی
👈
#ادامه_دارد....
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
─═༅𖣔🏴یامهدی🏴𖣔༅═─
@rangeasheghane
─═༅𖣔🏴یامهدی🏴𖣔༅═─