﷽
⚪️ مصاحبه با
استاد واسطی درباره
نگرش سیستمی به دین| بخش دوم
2) آنچه از پیشگفتار شما بر کتابتان برمیآید، این نکته است که دلیل ارجاع داده نشدن منابع با توجه به تعدد تعاریف، پیروی شما از روش «تفکر انتقادی» است. چت مایزر در کتاب «آموزش تفکر انتقادی» میگوید: «تفکر انتقادی در تمام رشتهها عناصر اصلی استدلال منطقی را به ویژه با عناصری تلفیق میکند که آن عناصر برای حصول قضاوتهای درست با امر استنباط یا بهرهگیری از استدلال استقرایی سروکار دارند.» (ص ۱۲) برای مخاطب و خواننده اثر شما ملاک تشخیص درست بودن این قضاوتها از کجا و چگونه حاصل میشود؟
در صفحه 12 کتاب چنین آمده است:
«آنچه در اين كتاب از تعاريف و يا ديدگاهها و نظرات ارائه شده و ارجاع به منبعی داده نشده است، يافتههايی است كه پس از مطالعه و بررسی منابع قابل دسترسيِ مربوط به موضوع، با استفاده از روش تفكّر انتقادی بهدست آمده است و مؤلف اميدوار است با دقت و عنايت صاحبنظران اصلاح و تكميل گردد.»
ظاهر عبارت و مقصود مولف، هر دو، بیانگر این مطلب است که اگر تعریف یا دیدگاه و نظری در کتاب آمد ولی منبعی برای آن ذکر نشد، گمان برده نشود که مولف، مطلبی را استفاده کرده ولی نگفته است از کجا نقل کرده است! بلکه مخاطب مطمئن باشد که اگر مطلبی متعلق به دیگران در کتاب آمده است حتما ارجاع داده شده و اگر مطالب نسبتاً زیادی را در کتاب مییابد که ارجاعی ندارند از باب استفاده بدون اسم و رسم از اطلاعات دیگران نیست بلکه تجربه تولیدی مولف است که استدلال یا استنادهای مربوط به خود را نیز در سیاق متن به همراه دارد.
اشاره به موضوع «تفکر انتقادی» به جهت تعیین بخشی از روش دستیازیدن به تولید مفاهیم و دیدگاههاست؛ بالخصوص در مواردی که اطلاعاتِ تولید شده از قبل، راه را همواره کرده باشند؛ یعنی اگر در کنار تعاریف و نظریاتی که توسط اهل فن ارائه شده است، مولف جسارت کرده و به جای انتخاب یکی از تعریفها و نظرها، دیدگاه دیگری را مطرح کرده، این دیدگاه، پس از بررسی و نقد دیدگاههای ذکر شده و اقدام به اصلاح نقاطی که به خیال مولف نیاز به تغییر یا تکوین داشته، ارائه شده است.
اما «ملاک تشخیص درستیِ تعریف یا دیدگاه پیشنهاد شده»، بهکار بردن آزمونهایی است که در احراز صحت تعریف یا صحت صورتبندی مساله یا صحت توصیف یا تبیین، در روششناسی وجود دارد؛ مولف سعی کرده است در قسمت مبانی ضمن پرهیز از «مسالهپنداریِ مبانی» ، مطلب را بهگونهای گسترش دهد که خواننده حداقل بتواند با مقایسه میان دیدگاهها، اطلاعات لازم برای قضاوت اولیه در مورد دیدگاه پیشنهادی را داشته باشد، و در قسمت بررسیِ اصل مساله نیز استدلال مربوطه به تفصیل ذکر شود تا با ارزیابی استدلال، فرضیه بحث قضاوتپذیر شود.
3) با توجه به تأکید شما در استفاده از «روش تفکر انتقادی» به نکته ای دیگر نزد چت مایزر در همان کتاب اشاره می کنم که وی علاوه بر اهمیت عناصر شناختی در تفکر انتقادی به اهمیت عناصر عاطفی مثل 1) گرایشهای مربوط به طرح پرسشها 2) وقفه موقتی در قضاوتهای شخصی 3) برخورداری از اسرار و پیچیدگیها نیز تأکید میکند. اما شما تا چه اندازه در نگارش، تألیف و پژوهش این اثر توانستهاید به طور موقتی در قضاوتها و آرمانهای شخصیتان وقفه بیندازید و سپس به اصل موضوع بپردازید تا از این نظرگاه نقد افراد مختلف را بر موضوع از تمام زوایا ببینید؟ چگونه این مهم برایتان حاصل شد؟
در یک تحقیقِ ضابطهمند، ذکر «انگیزه توجه به مساله تحقیق»، «پیشینه تحقیق»، «فرضیات رقیب» و «منابع و ارجاعات»، ضامن تکبُعدی نبودن نظرگاه محقق و بیانگر میزان گستردگی افق دید اوست.
مولف سعی کرده است موارد فوق را بهصراحت و با قدری تفصیل، ارائه کند تا علاوه بر احراز ملاک روششناسانه در زمینهسازی تحقیق، خوانندگان محترم نیز جوانب مساله را از دیدگاههای مختلف مشاهده نمایند.
⚪️
تفکر و تمدن شبکهای
⚪️
@vaseti