به یاد هبه زقوت، بانوی نقاش فلسطینی که به همراه فرزندانش در غزه به شهادت رسید. سراپا ایده‌ام، از رنگ‌های تازه سرشارم هزاران طرح نو پیچیده در طومار افکارم دوباره می‌نشینم روبروی بوم با لبخند که از قول‌ قلم‌موها بگویم دوستت دارم… پی کشف نشاط سابقم در شهر زیتون‌ها به دنبال صدای خنده‌ها در کوچه‌بازارم تمام روز وقف گنبد و گلدسته‌ات بودم و حالا زیر نور شمع، سرگرم چمنزارم سپید و سرخ و زرد و سبز، نقاشی به نقاشی تویی روح تمام قاب‌های پرطرفدارم تو می‌دانی که من _این با سکوت و خلوت آغشته_ چقدر از نعره‌های وحشی رگبار بیزارم قلم را می‌فشارم چون سلاحی سرد در دستم برایت ای وطن! در سنگرم مشغول پیکارم به دیوار هزاران خانهٔ ویرانه در غزه هزاران تابلو از صبح پیروزی بدهکارم مگر زیباترین سرخی که دیدی تابه‌حال این نیست؟! ببین! دارم به خون در دشت‌هایت لاله می‌کارم کنار بوم آخر… پیش چشم مسجدالاقصی… شهادت می‌دهم نصر تو را با آخرین کارم… ✍فاطمه عارف‌نژاد 🔻وطنز | بهترین شعرهای طنز 🔻 🆔بله: ble.ir/vatanz 🇮🇷 🆔ایتا: eitaa.com/vatanz_ir 🇮🇷 🆔تلگرام: t.me/vatanz_ir🇮🇷