🔸 هشت گرو نه اکتبر! دارم از وضع خرابم گله چندان که مپرس آن چنان خیس شده پاچه‌ی تنبان که مپرس یکهو طوفان شد و کرک و پرمان رفت به باد ریخت جوری پرمان در کف میدان که مپرس هفت اکتبر شد و در گرو نه‌ هشتم! سوزشی دیده‌ام از هجمه‌ی طوفان که مپرس بس که هی موشک و پهباد به قلبم خورده شدم آن گونه شبیه ژله لرزان که مپرس بوده‌ام گر چه مسلح_ مثلا خیر سرم!_ آنچنان از نوک پا تا بن دندان که مپرس لیک بدجور پرید از سر من برق و شدم آن چنان مثل خلان بی سر و سامان که مپرس غلطی کردم و در غزه چپیدم در گل هستم آن قدر از این کرده پشیمان که مپرس ✍ فرشته پناهی 💫💫 🔻وطنز | بهترین شعرهای طنز 🔻 🆔 بله 🇮🇷 ایتا 🇮🇷 تلگرام 🇮🇷