همچی برمیگیرده به اولین روز محرم 1400 .. ! روز آشناییم با آقامحمد هادی .. حال و هوای عجیبی داشتم .. حوصله ام سر رفته بود و به اجبار به قفسه کتاب های قدیمی کتابخونه مون نگاهی انداختم ..! تااینکه چشمم به کتاب "خانه ای باعطر ریحان " خورد ... ازاونجایی که علاقم به کتاب و کتابخونی فوق العاده زیاده! این کتاب روقبلا هم تو کتابخونه دیده بودما ولی اشتیاق چندانی برا خوندنش نداشتم .. با بی حوصلگی تمام شروع به خوندن اولین صفحه کتاب کردم ... (: