🗓 سالروز تبعید رهبر انقلاب به شهر محروم ایرانشهر (در دوران رژیم ستمشاهی پهلوی) 💠رهبرانقلاب ‼️ایرانشهر به‌قدری برای من در آن دوره جالب بود که همان وقت وصیّت کردم و گفتم اگر من در این سفر، در این مدّت، از دنیا رفتم، من را حتماً در خود ایرانشهر دفن کنید، رفتم قبرستان آنجا را هم دیدم لکن قسمت نبود. مردم بلوچ مردمی هستند که محبّتشان زیاد است؛ مردم گرم، صمیمی، باصفا و البتّه بااستعداد؛ استعداد هم در آن استان خیلی زیاد است. منتها در طول تاریخ -چه زمان قاجاریّه، چه زمان پهلوی- در این سالهای طولانی، به آن منطقه و مردم آن منطقه جفا شده، بی‌اعتنائی شده. در آن‌وقتی که ما آنجا بودیم، با مردم اُنس داشتیم و صحبت میکردیم؛ امّا حتّی یک مأمور نیمه‌کاره به شهری مثل ایرانشهر که در واقع مرکز سیاسی و جغرافیایی بلوچستان محسوب میشد، قدم نگذاشته بود یا سراوان که مرکز علمی و معنوی بلوچستان محسوب میشد، حتّی یک مأمور -یکی مثل استاندار- آنجا قدم نگذاشته بود. مردم سیستان ازلحاظ گذشته‌ی تاریخی در بین همه‌ی اقوام ایرانی کم‌نظیرند. گذشته‌ی سیستان خیلی فوق‌العاده است! ۹۶/۱۱/۱۶ ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹▫️ 💠رهبرانقلاب: ‼️وقتی ایرانشهر بودم، یک بار با لباس بلوچی همراه یکی از دوستان با ماشین به طور قاچاق از ایرانشهر به زاهدان میرفتم، من در راه به این دشتهای بدون استفاده نگاه میکردم چراکه این دشتها پُر از بوته‌های علف بود؛ یعنی حاکی از وجود رطوبت در زمینهاست که بوته‌های علف زیادی روییده، با شوخی به همراهم گفتم: ان‌شاءاللَّه در حکومت آینده، تو را استاندار بلوچستان میکنیم؛ به شرط انکه این زمینها را مثل «ریکه پوت» بکنی! «ریکه پوت»، باغی نزدیک ایرانشهر است که ایتالیاییها آن‌جا را سرسبز کردند؛ وقتی انسان وارد «ریکه پوت» میشود، گویی مازندران است. درخت اکالیپتوس آنجا، ۲۰متر ارتفاع دارد درحالیکه ما اکالیپتوس را ۳متر دیده بودیم یا در آن‌جا گوجه فرنگی به‌قدر یک طالبی میرویید، من به همراهم گفتم که وقتی استاندار این منطقه شدی باید اینجا را مثل «ریکه پوت» بکنی؛ متأسفانه نه او بلکه آن استاندارهایی هم که بعدها گذاشتیم، نتوانستند یک «ریکه پوت» دیگر در آنجا بسازند! ۸۰/۸/۶ ا▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 💠رهبرانقلاب: ▫️گاهی کسی بیسواد است؛ اما جزو خواص است، از روی تصمیم‌گیری و تشخیص عمل میکند؛ ولو درس نخوانده باشد و لباس روحانی نپوشیده است. در پیش از انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یکی از شهرهای همجوار، چند نفر آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود اما اهل فرهنگ و معرفت، به معنای خاص کلمه نبودند. به حسب ظاهر، از عوام بود با این حال جزو خواص بود. آنها مرتّب برای دیدن ما به ایرانشهر میآمدند و از قضایای مذاکرات خود با روحانی شهرشان میگفتند. روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود؛ منتها جزو عوام بود. آن روحانی میگفت: چرا وقتی اسم پیغمبر می‌آید یک صلوات میفرستید، ولی اسم امام که می‌آید، سه صلوات میفرستید؟! نمیفهمید. راننده به او جواب میداد: روزی که دیگر مبارزه‌ای نداشته باشیم و انقلاب پیروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، که یک صلوات هم نمیفرستیم! امروز این سه صلوات، مبارزه است! راننده میفهمید اما آن روحانی نمیفهمید! ۷۵/۳/۲۰ @yade_ayyaam