کمی از زحماتش بگویم از برکات وجودش بگویم از قامت خمیده از پاهای ناتوانش بگویم از پینه های دستش از چروکهای پیشانیش بگویم از ناله های شبانه از درد پاهایش بگویم از بازوان خسته از موهای سپیدش بگویم از بیخوابی شبانه از خاطرات قدیمش بگویم از نمازهای نشسته از اندام نحیفش بگویم از صدای ضعیفش از ناله هایش بگویم پدر جان وجودت چنان کوهیست بر پشت من که دامنه اش همه سرسبز از امید به زندگی و ایستادن در مقابل مشکلات و قله اش نورانی از وجود آفتابی که در پشتش پناه گرفته که از روشناییش بهره میبرم سایه ات بر سرم | عضو شوید👇🏻 https://eitaa.com/yadgarie