خود را مقـیم وادی احـساس می‌کنم             دل را خـمار بوی گـل یـاس می‌کنم تا نام پـاک ساقی لب تـشنه می‌بـرم            بوی تو را به میکده احساس می‌کنم تا وا کنی دگر گرهِ کورِ کارِ من...              خود را دخیل حضرت عباس می‌کنم اشكی كه داده‌ای به دو دنیا نمی‌دهم             کی اعتنا به گوهر و الماس می‌کنم؟ تا که بیایی از سفر ای باغبان عشق             یاد گـل شکـسته قـد از داس می‌کنم امشب برای خواندنِ این روضه های سخت            آقا ببخش این همه وسواس می‌کنم! دست بریده بود و علم بود و مشک بود قد خـمیده بود و حرم بود و اشک بود ای داغدار اصلیِ این روضه ها بیا صاحب عزای ماتم كرب و بلا بیا ◾▪◾▪