همه ی ما ، مخصوصا دخترم ، استرس شدیدی داشتیم . به بیمارستان که رسیدیم ؛ عمل انجام شده بود ؛ ولی دکترها گفتند ؛ عصب پای راست ، آسیب جدّی دیده ؛ و شاید مجبور شوند ؛ پا را قطع کنند. چند روز گذشت . حال همه ، مخصوصا دخترم، خیلی خراب بود ؛ و دائم اشک می ریخت. بدتر اینکه محسن هم به او گفته بود ؛ که به‌ دنبال زندگیش برود ؛ و فراموشش کند ؛ و جوانیش را ، در کنار یک آدم ناقص تلف نکند. یک روز، به سفر مانده بود ؛ که دخترم یک دفعه گفت: 《برای منم ، بلیط بگیرید ؛ میام مشهد ، میخوام ببینم ؛ امام رضا (ع ) چقدر مَردِ ؟! اگه مردِ زندگی من را شفا بده ؛ قول میدم ؛ منم مسیر زندگیم رو عوض کنم.》 مونده بودم ؛ چی بگم ؟! که دخترم ادامه داد: 《اگه همسرم رو آقا شفا نداد ؛ دیگه نمیرم بیمارستان ، تا همونی بشه ؛ که محسن میگه.》 محسن هم بعد از شنیدن حرفای دخترم ، اشک ریخت ؛ و رو به دخترم ، گفت :《باشه ؛ اگه تو حاجتت رو از آقا بگیری ؛ منم تا آخر عمر غلامی امام رضا(ع) را می کنم.》 همسرم به سختی ، موفق شد ؛ یک بلیط برای دخترم بگیرد. به مشهد آمدیم، بلافاصله به مکانی که از قبل رزو کرده بودیم ؛ رفتیم ؛ و وسایلمان را گذاشتیم ؛ و غسل زیارت کردیم ؛ و به حرم آمدیم. . فردای آن روز ، من خدمت داشتم . بعد از نماز صبح ، به آسایشگاه آمدم . محل خدمتم ، پنجره فولاد صحن مقدس مسجد گوهرشاد ، بود. مادر دامادم مدام به من رنگ می زد ؛ و التماس می کرد ؛ و تاکید داشت ؛ تا شفای پسرم را نگرفتید ؛ برنگردید. پای راست دامادم ، داشت ؛ سیاه می شد ؛ و دکترها اعلام کردند ؛ که باید فردای آن روز ، قطع شود. حالم خیلی گرفته بود ؛ و مانده بودم ؛ که چطور به دخترم بگویم. از آقا خواستم ؛ به جوانی اش رحم کند ؛ و شفایش بدهد. آن روز، غذای خودم را نخوردم ؛ و شب که برگشتم ؛ به دخترم دادم. همسرم می گفت :《 به زور از حرم آوردمش ؛ هیچی نخورده . خیلی حال بدی داشتیم.》 دخترم، اصرار داشت ؛ یک شب تا صبح ، حرم بمانیم ؛ و حدیث کسا بخوانیم. شب به حرم رفتیم ؛ و تا صبح با آقا درد دل کردم . به آقا گفتم :《آقاجان ، شفای دامادم رو بدین ؛ من آبرو گذاشتم ؛ و در لباس خادمی ، دعا می کنم. بذارین ؛ به دخترم و دامادم ثابت کنم ؛خادمین شما، تو حرم شما خیلی حال خوبی دارند ؛ حرم شما همه چیزه ، هم کیشِ ، هم سیاحت ....》 دخترم هم کنارم حدیث کسا می خواند ؛ و حرفهای من را می شنید ؛ و اشک می ریخت . https://eitaa.com/yamahdiadrekny30 ادامه دارد