چشم باطن بین؛
شخصی از خیرین میگفت با دوستان رفتیم دیدن آیت الله کوهستانی
معظم له مریضحال بود،یهو فرمود یه چایی بریزید
گفتیم آقا قوری چایی نداره
فرمود هرچی داره بریزید
میگفت ریختیم یک استکان چای شد
تعارف کرد به یکی از اعضای همراهمون.
آنشخص گفت نمیخام،آقا اصرار کرد باید بگیری میدانم که میل داری.
موقع خداحافظی این بنده خدا چندبار دست ایشان بوسید و گریه کرد و گفت آقا من پشیمان شدم و..
وقتی بیرون اومدیم پرسیدیم چیشد؟؟
گفت توی دلم شک کردم ،گفتم این آقا اینجا تو روستا مردم فریفته..
خدایا اگر این آدم اهل کرامته، یه استکان چای تو استکان خودش برام بریزه..
همینکه مطلب از ذهنم گذشت معظم له اینکارو کرد ..فهمیدم ایشان عالمی عارف و اهل معناست..
@yazahramadad135