الباقر (علیه السلام)- عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: أَوْصَانِی أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) بِحَوَائِجَ لَهُ بِالْمَدِینَهًِْ فَخَرَجْتُ فَبَیْنَا أَنَا بَیْنَ فَجِّ الرَّوْحَاءِ عَلَی رَاحِلَتِی إِذَا إِنْسَانٌ یَلْوِی ثَوْبَهُ قَالَ فَمِلْتُ إِلَیْهِ وَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ عَطْشَانُ فَنَاوَلْتُهُ الْإِدَاوَهًَْ فَقَالَ لِی لَا حَاجَهًَْ لِی بِهَا وَ نَاوَلَنِی کِتَاباً طِینُهُ رَطْبٌ قَالَ فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَی الْخَاتَمِ إِذَا خَاتَمُ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) فَقُلْتُ مَتَی عَهْدُکَ بِصَاحِبِ الْکِتَابِ قَالَ السَّاعَهًَْ وَ إِذَا فِی الْکِتَابِ أَشْیَاءُ یَأْمُرُنِی بِهَا ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا لَیْسَ عِنْدِی أَحَدٌ قَالَ ثُمَّ قَدِمَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) فَلَقِیتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ رَجُلٌ أَتَانِی بِکِتَابِکَ وَ طِینُهُ رَطْبٌ فَقَالَ یَا سَدِیرُ إِنَّ لَنَا خَدَماً مِنَ الْجِنِّ فَإِذَا أَرَدْنَا السُّرْعَهًَْ بَعَثْنَاهُمْ. ✨امام محمد باقر (علیه السلام)- سدیر صیرفی گوید: امام باقر (علیه السلام) مرا به حوائجی که در مدینه داشت سفارش فرمود، وقتی خارج شدم و در میان درّه‌ی روحاء بر شتر سوار بودم، ناگاه انسانی دیدم جامه درنوردیده، به‌سویش رفتم، گمان کردم تشنه است، ظرف آب را به او دادم، گفت: «احتیاجی به آن ندارم، و نامه‌ای به من داد که مهرش هنوز تر بود، چون نگاه کردم دیدم مهر امام باقر (علیه السلام) است، گفتم: «چه زمانی نزد صاحب این نامه بودی»؟ گفت: «هم اکنون»، و در نامه مطالبی بود که حضرت مرا به آن‌ها دستور داده بود، چون من متوجّه شدم کسی را نزد خود ندیدم (آورنده‎ی نامه غایب شد). سپس امام باقر (علیه السلام) وارد مدینه شد، من ملاقاتش کردم و عرض کردم: «فدایت شوم، مردی نامه‌ی شما را به من داد و مهرش‌تر بود»، فرمود: «ای سدیر ما خدمتگزارانی از طایفه‎ی جن داریم که هرگاه شتاب داریم، آن‌ها را می‌فرستیم». 📚تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۷، ص۸۶ الکافی، ج۱، ص۳۹۵/ نورالثقلین @yazahramadad135