3⃣
✅کرامت امام حسین علیه السلام به جوان بیکار؛
👈🏽
بالاخره مادرم زنگزد و وقت گرفت برای خواستگاری
پاشدیم رفتیم خونه حاجی کارخونه دار..
ثروت و زندگی اونا ; داغونی زندگی ما😐
خدایا چه اشتباهی کردیم اومدیم اینجا خواستگاری..
اینا الان کلی به بلاهت ما میخندن و سالها سوژه مسخرشون میشیم☹
پاهام رمقی برای راه رفتن و چشمم رمقی برای نگاه کردن نداشت ولی دیگه اومده بودیم..
👈🏽مادرم بعد حال و احوال گفت حاجی راستش اومدیم برای آقا رضا خواستگاری دختر گلتون..
از وضعیت زندگی ما و اینکه آقا رضا نون آور خونه ماس خبر داری.. شما به این وصلت راضی هستی؟
حاجی خندید و گفت
حاج خانوم من از ثروت دنیا چیزی کم ندارم الحمدلله..
من یه داماد سالم و صالح از خدا میخاستم..خدا رسونده..
یه ساله پسرتون پیش منه
زیر نظر دارمش
چشمش پاکه
دستش پاکه
اهل نماز و اهلبیته
برای من مهم انسانیتشه که آقا رضا داره.. من حرفی ندارم ، از دخترمم پرسیدم، فهمیدم راضیه..
حالا نوبت آقارضاس عروس ببینه و باهاش صحبت کنه ببینه تفاهم دارن من حرفی ندارم..
نگاه اول ..
تپش های شدید قلبم..
خیس عرق شدم..
عروس که حال داغونم دید گفت آقا رضا من دنبال مادیات نیستم، شمارو همین جوری دوس دارم و دوس دارم همین جور پاک بمونی و..
💗❤💗❤💗
طولی نکشید قرار عقد گذاشته شد..
ادامه دارد.....
📚خاطرات مستند
✒مهدی قاضی زاده
@yazahramadad135