◀️امتحان امام رضا ؛
دوستم میگفت توی حرم بودم
ذوق شاعریم گل کرد
دستم دراز کردم گفتم
ای امام رئووووف
فضله کبوتران حرمت
سرمه چشمان من است..
اومدم بیت بعدی بگم
یک کبوتر یه فضله انداخت روی دستم..
نگاهی به دستم کردم😒
نگاهی به حرم...😏☹️
گفتم آقا غلط کردم ، ادعای بزرگی کردم.
دستم پاک کردم با ناراحتی...
◀️بهش گفتم اگر در حرفت صادق بودی
و به چشمت میکشیدی ، حتی اگر دقیقهای بعد میرفتی میشستی ،
تا زنده ای از چشمت عاجز نمیشدی ،
و چه بسا دیده ای برزخی بهت میدادن..