نه، بانوى من. بيش از اين خجالت مى‏كشم به زحمت مى‏افتيد. لبخندى مليح بر لبانش نشست و گفت: باز هم بيا و آنچه مى‏خواهى بپرس. آيا اگر كسى را اجير كنند كه بار سنگينى را به بام بالا برد و در مقابل، صدهزار دينار طلا ب گيرد، چنين كارى برايش دشوار است. خير. من هر مسأله‏اى را كه پاسخ مى‏دهم بيش از فاصله بين زمين و عرش گوهر پاداش مى‏گيرم. پس سزاوارتر است كه بر من سنگين نيايد. 2 آن خانه با گذشته هيچ فرقى نكرده بود. ذوالفقارى كه برقش ديده هر بيننده‏اى را در خيره مى‏كرد، به ديوار آويخته شده بود. صداى فاطمه مرا به خود آورد: خوش آمدى. باز هم براى پرسش آمده‏اى؟ راستى حال مادرت چطور است؟ من سلام تو را به او رساندم و به جاى شما دستش را بوسيدم. وقتى نگاهم به كف دستش افتاد، آثار آسياى دستى بر آن به خوبى آشكار بود. درباره آزارى كه بر فاطمه روا داشته بودند، سخن‏ها شنيده بودم؛ امّا فاصله شنيدن تا ديدن، فاصله ديدن فاطمه تا شنيدن سخن او است. در و ديوار فاطمه را در ناله همراهى مى‏كرد. مادرم كه تا آن موقع بدون صدا گريه مى‏كرد، ناله‏هاى ضعيف سرداد. مادر، گفته‏هاى فاطمه از سويى و ناله‏هاى بچه‏هاى فاطمه از سوى ديگر خرمن جان آدمى را به دست شعله‏هاى بنيان سوز مى‏سپرد. در اين لحظه هياهوى مرم در كوچه پيچيد. عده‏اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت فاطمه (س) آمده بودند. وارد خانه شدند. با تكبر و نخوتى نفرت آور دور تا دور بستر فاطمه حلقه زدند. يكى از آن‏ها گفت: چگونه صبح كردى؟ با بيمارى چگونه سر مى‏كنى؟ فاطمه(س)، پس از حمد خداوند و درود بر پدرش، فرمود: »صبح كردم در حالى كه به خدا سوگند دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما خشمناك و بيزارم، درون و بيرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خود به دور افكندم. از آنچه كرده‏اند ناخشنودم. چه زشت است كندى‏هاى شمشيرها و سستى و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش‏ها. چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن و شكاف برداشتن نيزه‏ها و فساد آرا و انديشه‏ها و انحراف آرمان و انگيزه‏ها. براى خويش چه بد ذخيره هايى تدارك ديدند و پيش فرستادند... واى بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد و خلافت بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟ از خانه‏اى كه جبرئيل در آن فرود مى‏آمد به خانه ديگر بردند و حق را از دست على كه عالِم به امور دين و دنيا است، گرفتند. بدانيد كه اين زيان بزرگ و آشكارى... .«3 . نهج الحياة، محمد دشتى، ص 69 و 70. . همان، ص 224. . همان، ص 121.