شرح و تفسير:
خنده احمقانه ج-۱۳
امام(عليه السلام) اين سخن حکيمانه و تکان دهنده و بيدارگر را زمانى فرمود که در تشييع جنازه يکى از مؤمنان شرکت داشت، صداى خنده بلند کسى را شنيد و فرمود: «گويى مرگ در دنيا بر غير ما نوشته شده و گويى حق در آن بر غير ما واجب گشته و گويى اين مردگانى را که مى بينيم مسافرانى هستند که به زودى به سوى ما باز مى گردند»; (وَتَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلاً يَضْحَکُ فَقَالَ(عليه السلام): کَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا کُتِبَ، وَکَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ، وَکَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الاَْمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيل إِلَيْنَا رَاجِعُونَ!).
به يقين خنديدن کسى در تشييع جنازه آن هم با صداى بلند که به گوش مولا على(عليه السلام)برسد نشانه نهايت غفلت و بى خبرى از سرنوشت خويش و مسئوليت هايى است که در اين جهان دارد. به همين دليل اين بزرگ معلم اخلاق و بيدار کننده غافلان و بى خبران با سه تشبيه به آن شخص و امثال او هشدار دارد:
تشبيه اول: کار تو مثل اين است که گمان مى کنى مرگ مال ديگران است و تو حيات جاويدان دارى. روزى جنازه تو را نيز بر مى دارند و تشييع کنندگان تو را به سوى آرامگاه ابدى ات مى برند. آيا دوست دارى آن روز دوستانت در تشييع جنازه تو بخندند؟
دوم: آيا «حق» ـ به معناى وظايف واجب و مسئوليت هاى الهى و وجدانى ـ مخصوص ديگران است و تو مستثنا هستى و يا اين که تمام حقوق واجبه را ادا کرده اى و الان خوشحالى و مى خندى؟
سوم: آيا گمان مى برى تشييع جنازه مانند بدرقه مسافرانى است که به زودى به سوى تو باز مى گردند؟ گرچه چند روزى رنج فراق را تحمل مى کنى ولى به هنگام بازگشت شادى زائد الوصفى جاى آن را پر مى کند؟ در حالى که سفر مرگ، سفرى است که هرگز بازگشتى در آن نبوده و نخواهد بود و رنج فراق و جدايى از عزيزان از دست رفته جاويدان است. با اين حال چه جاى خنديدن است.
سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين بحث به تعبيرات تکان دهنده ديگرى پرداخته و مى فرمايد: «ما آنها را در قبرشان جاى مى دهيم و ميراث آنها را مى خوريم (و چنان غافل و بى خبريم که) گويى بعد از آنها جاودانه مى مانيم»; (نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ، وَنَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ، کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ).
غافل از اين که فردا نيز ديگران ما را در قبرهايمان جاى مى دهند و ميراثمان را در ميان خود تقسيم مى کنند و اين روند همچنان ادامه مى يابد و هر کسى چند روزى نوبت اوست و به گفته شاعر:
هر که آمد عمارتى نو ساخت *** رفت و منزل به ديگرى پرداخت
هنگامى که در مجلس يادبود و به اصطلاح فاتحه براى يکى از دوستان يا عزيزانمان شرکت مى کنيم بايد در همان حال به اين فکر باشيم که روزى هم چنين مجلسى براى ما مى گيرند و دوستان و بستگان ما در آن به فاتحه خوانى براى ما مشغول مى شوند، بنابراين از هم اکنون بايد به فکر آن روز باشيم نه اين که خنده مستانه سر دهيم و همه اين واقعيت ها را به دست فراموشى بسپاريم.
افراد غافل و بى خبرى هستند که چون نام مرگ برده مى شود فورا مى گويند: بس کنيد. خدا چنان روزى را نياورد. و يا چون از کنار قبرستان رد مى شوند روى خود را بر مى گردانند! فارغ از اين که اگر ما از مرگ غافل شويم او از ما غافل نمى شود و به گفته امام(عليه السلام): «وَکَيْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمّا لَيْسَ يُغْفِلُکُمْ، وَطَمَعُکُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُکُمْ; چگونه غافل مى شويد از چيزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع داريد در چيزى که هيچ گاه به شما مهلت نمى دهد».(1)
سليمان پيغمبر بزرگ خدا با آن همه قدرتى که داشت به هنگام پايان عمر فرشته مرگ لحظه اى به او مهلت نداد که از حال ايستاده بنشيند و در همان جا روح او را گرفت و با خود برد و جسم بى جان بعد از آنکه موريانه عصايى را که بر آن تکيه کرده بود خورد، به زمين افتاد با اين حال ما چه انتظارى داريم.
در پايان اين کلام حکمت آميز، امام(عليه السلام) براى بيدار ساختن آن شخص غافل که در تشييع جنازه بلند مى خنديد و کسانى که همچون او فکر مى کنند فرمود: «بعد از اينها ما هر واعظ و اندرز دهنده اى را فراموش کرديم در حالى که هدف مسائل سنگين و آفات نابود کننده قرار گرفتيم (با اين حال چه جاى غفلت و فراموشى است؟)»; (ثُمَّ قَدْ نَسِينَا کُلَّ وَاعِظ وَوَاعِظَة، وَرُمِينَا بِکُلِّ فَادِح وَجَائِحَة!).
تعبير به «وَاعِظ وَوَاعِظَة» براى تعميم و گسترش است، زيرا بعضى از حوادث مانند موت از آن به عنوان واعظ تعبير مى شود و بعضى مانند آفت ها و بليه ها به عنوان واعظه از آن تعبير مى کنيم. آرى همه آنها به روشنى ما را اندرز مى دهند که بيدار باشيد و به پايان زندگى خود و وظائفى بينديشند که در برابر آن داريد. به خصوص اين که معلوم نيست فردا چه کسى از ما باشد و چه کس