امروز اتفاقی سواری تاکسی شدم که راننده آن اخوی شهید محمود عزیزی بود و داستانی از خودش تعریف کرد که سال ۷۶ تصادف کرد و پزشکان فوت وی را اعلام کرده و جنازه در سردخانه برای دفن بود و شب شهید عزیزی به خواب راننده آمبولانس رفته و در عالم خواب میفرمان فردا جنازه برادر منو حمل میکنی و دست در گلوی برادرم بنداز تا کل خون از گلوش خارج شود و شکمش را فشار بده تا نفس بکشد و.....
راننده محترم روز بعد قبل از دفن داخل آمبولانس به دستورات شهید عمل کرده و برادر بزرگوار شهید زنده شده و الان حیات داشته و به زندگی خود ادامه میدهد .
رفقا شهدا بفکر و یادمون هستن
نکنه از مسیر شهدا منحرف شویم😭
شادی روح تمام شهدا علی الخصوص دانش آموز شهید محمود عزیزی صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد
________________________
https://eitaa.com/zendegi_ta_shahadat