#دلشده
#درحسرت_دیدار_دوست
#قسمت28
خون در رگهای هستی منجمد شده بود، یعنی امام علیه السلام چه خواهد گفت؟ یک لحظه فکر کردم که حر میداند از کجا وارد شود، معلوم است وقتی حسین را پسر رسول خدا خطاب میکند، همویی که همه را بخشید، حتی قاتل قوی ترین یاورش در تنهاترین سالهای اسلام - حمزه - را.
نمی دانستم! شاید هم امام او را نمی بخشید، چون حر از مسببین این همه رنج و تشنگی بود، اما امام چون پدر مهربان رو به او کرد و فرمود:
آری! خداوند توبه تو را میپذیرد، همه دشت فراموش کرده بود که اینجا کربلاست. هستی انگشت حیرت به دهان گرفته بود، صدای ستایش گرانه فرشتگان در دشت میپیچید:
(وهوالذی یقبل التوبه عن عباده و یعفو عن السیئات) [۱]
و اوست آنکه توبه بندگان را میپذیرد و از بدیها میگذرد ای کاش! من آنجا بودم تا بر کف پایش بوسه زده یا بر دامن باد نشسته و همراه با او، دور معشوق طواف میکردم. اگر من آنجا بودم، اما نه من آنجا نبودم.
شاید امام حرفهای پدر حر را از چشمهای فرزندش میخواند که در خواب به پسر گفته بود:
تو را به پسر رسول خدا چه کار؟
و بی شک این تفسیر کلام هاتفی بود که روز رهسپار شدن حر برای پیکار با حسین علیه السلام از پشت سر، او را مخاطب قرار داده بود که شاد باش، به خیر روی آوردی.
من همه اینها را از باد شنیده بودم، غرق عالم رؤیا بودم که عطر کلامی رشته افکارم را از هم گسست:
«ای اهل کوفه، حسین را خواندید که در راهت جان میبازیم، اکنون دریغ بر او کشیده اید، عترت پیامبر را تشنه گذاردید، خدا در روز تشنگی شما را سیراب نکند».
----------
[۱]: ۴. سوره شوری، آیه ۲۵.
💞
@zendegiasheghane_ma