🇮🇷 زُلال سخن 🇮🇷
10:39
35.84M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
ای دلت بند امیرالمومنین رشته های چادرت حبل المتین مادرماهی وخورشیدزمین ای کنیز فاطمه امالبنین یک رباعی داشته دیوان تو چارگل روییده بردامان تو چارقُل خواندیم درقرآن تو همسر شیری وخود شیرآفرین مثل قطره آمدی،دریا شدی خاک بودی،تربت اعلی شدی تا کنیز خانه زهرا شدی خانه ات شد قبله عرش برین ای به روح تو سلام اهلبیت عارفی تو برمقام اهلبیت بچه های تو غلام اهلبیت ای غلام خانهات روح الامین تو همه تن بودى و جان شد علی درکویر تشنه باران شد علی توشدی قاری وقرآن شد علی ای مفاتیحالجنان بی قرین آنکه حکم صبر از الله داشت پیش چشمت سر درون چاه داشت نیمه شبها روضه ای کوتاه داشت: پیش چشمم خورد زهرا برزمین وقت رفتن پیش چشم زینبین گفته ای عباس را،ای نورعین برنمیگردی مدینه بی حسین جان تو جان امام من،همین حال آورده بشیر از ره خبر کاروان عشق آمد از سفر نه ستاره مانده دیگر نه قمر آه ای ام البنین بی بنین بندقلب دختر زهرا گسست تاکنار علقمه افتاد دست باعمودی فرق عباست شکست خورد باصورت زمین آن مه جبین تاعلمدار حرم ازحال رفت یوسف زهرا سوی گودال رفت دست دشمن جانب خلخال رفت حمله کردند از یسار و از یمین روز،سینه زن شد و شب گریه کرد شمر تاخندید زینب گریه کرد نعل می رقصید ومرکب گریه کرد ذوالجناح آمد به خیمه شرمگین تونبودی خیمه را آتش زدند عشق را درکربلا آتش زدند بچههارا بی صدا آتش زدند سوخت آن شب قلب ختم المرسلین خوب شد مادرنبودی،ناگهان سرخ شد از خشم چشم آسمان تاکه درگودال آمد ساربان خاتم آل عبا شد بی نگین خوب شد مادرنبودی،سرشکست درحرم گهواره اصغر شکست بعدسقا حرمت معجرشکست راهی بازار شد پرده نشین