هدایت شده از باشگاه کتابخوانی ریموس لوپین.
https://eitaa.com/remuslupin1974/2524 امممممم فکر کنم اون موقع شیشم بودم مگه میشه درخت توتو یادم بره تو از اون سکوی کنارش پریدی رو شاخه و بعد برعکس آویزون شدی خیلی باحال بود یه سویشرت قرمزم پوشیده بودی و من با احمد پور و مامانش رو زمین بودیم البته من داشتم از دور نگاتون می کردمم... احمد پور اونموقع هنوز تا فرت چیز شدن پیش نرفته بود
_
احمد پورو ول کننگایحغسحف
هدایت شده از باشگاه کتابخوانی ریموس لوپین.
https://eitaa.com/remuslupin1974/2559 آخیییی ولی خدایی باحال بود و من دیگه ندیدم چطوری اومدی پایین😭
https://eitaa.com/remuslupin1974/2560 چونکه خیلی امم چیز جدی بودی مثلا اصلا با کسی حرف نمی زدی یا با یه افرادی می خندیدی یا خیلی کم حرف می زدی قشنگ معلوم بود از کی خوشت نمی یاد و نمی خوای باهاش حرف بزنی و آدم دورویی نبودی و حس می کردم از تنهایی خوشت میومد و مثلا ده دقیقه آخر توی گوشیت از اون بازیای مربعی می کردی یا کتاب می خوندی یا بازیای بقیه رو نگاه می کردی اولش فکر کردم خیلی خشک و سرد و جدی هستی و مغروری اما نه اینجوری نبودی [ کلا تا همینجا...اممم مثلا استاکت می کردم ولی دیگه بعد غیب شدی و منم دیگه نکردم دیگه اره بعد درخت توت فکر کنم وای تازهه اون آخراش فکر کنم باشگاهم می رفتی اینجوری بازوهات یه ذره چیز داشت از اون خطا 😂😂😭 ]
_
داداش عاشقش_
این چرا از خودم بیشتر از خودم می دونه دارم می ترسم(تومار نوشته داداش عاشقم شد_)