نابود میشوند به واسطه درونهای سیاه ذوقهای کور شده شرابهای تمام شده راههای رفته و خونهای ریخته شده در دامگه بیانتهای این کوشک ویران پژواک خندههایی که در حنجره حبس شدهاند تنها صدای خفه شدن آخرین امیدهاست تیله تقدیر بر کف این زمین نحس میلغزد و هر ضربه تازیانهای است بر پشت روحهای روبنده در این کنگره مرگ زیر لایههای غبارآلود کرباس تنها خور و خوار شدگی باقی مانده گویی جهنم نه شعله که یک خلاء مطلق است که همه چیز را میبلعد
You are like the first ray of sunlight breaking through a heavy mist, turning everything gray into a masterpiece of gold.~~